بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

ابراهیم دامنی

درباره

سن: ۵۱
ملیت: ايران
مذهب: اسلام (سنی)
وضعیت تأهل: متاهل

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۲۵ تیر ۱۳۸۱
محل دفن مشخص است: بله
محل: استان سيستان و بلوچستان، ايران، بیمارستان خاتم‌الانبیا، ايرانشهر
نحوه کشته‌شدن: نحوه دیگر اعدام فراقضایی
اتهامات: اتهام نامعلوم
سن در زمان ارتکاب جرم انتسابی: ۵۱

ملاحظات

آقای دامنی  در پاسخ به تهدیدها به اعدام در دوران بازجویی گفته بود «اعدام من باعث رسوایی شما خواهد شد زیرا مردم خواهند فهمید که شما به جای اینکه پاسخ استدلال من را بدهید من را کشتید».

اطلاعات مربوط به پرونده آقای محمد ابراهیم دامنی، فرزند گلشاه و زینب، متولد تندو الله‌یار در استان سند پاکستان،  متاهل و دارای ۱۶ فرزند، از طریق مصاحبه با فرزند او، محمد عثمان دامنی، در سه  زمان متفاوت (۲۱ آذر ۱۴۰۱ و ۲۷ آذر ۱۴۰۲، ۱۳ بهمن ۱۴۰۲)  به دست آمده است. برای تکمیل اطلاعات این پرونده همچنین از کتاب گل‌های پرپر، شهدای اهل سنت ایران (۱ آذر ۱۴۰۰)، کتاب تخریب گورناک، اشتباه یا توطئه، محمد آرمیان (۱۳۷۹)، کانال یوتیوب شبکه جهانی نور (۸ بهمن ۱۳۹۰)،  کانال یوتیوب تلویزیون ندای حق (۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱)، وبسایت سنت‌آنلاین (۱۱خرداد ۱۳۹۹)، کمپین فعالین بلوچ (۲۷ فروردین ۱۳۹۸) و وبسایت عدالت‌نیوز (۲۲ خرداد ۱۳۹۵) استفاده شده است. 

آقای محمد ابراهیم دامنی روز ۷ آبان  سال ۱۳۲۹ به دنیا آمد. (یوتیوب شبکه جهانی نور، ۸ بهمن ۱۳۹۰). پدر آقای دامنی پیش‌تر به خاطر مشکلاتی از جمله خشکسالی از شهرستان سرباز به پاکستان، که آن زمان در سیطره هند بود، مهاجرت کرده بود. دامنی دوران کودکی و نوجوانی را در آنجا گذراند. او از سنین کودکی «به قرآن و دروس دینی» علاقه‌مند شد و خیلی زود به مکتب‌خانه رفت و زمانی که تنها ۷ سال داشت در طول یک ماه روخوانی قرآن را به طور کامل فراگرفت. او همزمان با ثبت‌نام در یکی از مدارس دولتی در پاکستان، مقاطع  آموزشی عمومی را به صورت جهشی و با سرعتی بیشتر از همسن و سالانش فراگرفت. (مصاحبه با محمد عثمان دامنی، ۲۱ آذر ۱۴۰۱، یوتیوب شبکه جهانی نور، ۸ بهمن ۱۳۹۰) اما پس از آن که مدرسه به دلیل کمبود دانش‌آموز تعطیل شد، به فراگیری علوم شرعی روی آورد. او در سال ۱۳۳۹ آموزش خود را ابتدا در «مدینة العلوم بهیندا شریف» که به مراتب بزرگتر بود و سپس در «دارالعلوم تندو الله‌یار» (که در زمان استقلال پاکستان تاسیس شده بود) ادامه داد. (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی ۲۱ آذر ۱۴۰۱،  سنت‌آنلاین ۱۱ خرداد ۱۳۹۹)

 آقای دامنی پس از فارغ‌التحصیلی از یکی از حوزه‌های علوم دینی پاکستان و اخذ درجه «مولوی*»، زمانی که حدودا ۲۰ سال داشت به ایران بازگشت (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی ۲۱ آذر ۱۴۰۱، سنت‌آنلاین، ۱۱ خرداد ۱۳۹۹) و تا سال ۱۳۵۷ در «مدرسه دینی عبدالله روانبد، معروف به سعدی بلوچستان» واقع در نقطه صفر مرزی (مرز ایران و پاکستان) مشغول به کار شد. سپس به همراه خانواده از مناطق مرزی به ایرانشهر نقل مکان کرد. او از همان اوایل ورود به ایرانشهر امامت «مسجد مکی» این شهر را به عهده گرفت و دو برنامه «تفسیر قرآن» و «سخنرانی‌های عقیدتی اصلاحی» را آغاز کرد. آقای دامنی در این دوره که همزمان با انقلاب ۱۳۵۷ ایران بود به پیشنهاد «مولوی قمرالدین» ابتدا در «مدرسه شمس‌العلوم ایرانشهر» و سپس در «مدرسه حقانیه» مشغول به کار شد. او بعد از انقلاب، به عنوان معلم دینی مقطع راهنمایی جذب آموزش و پرورش شد، اما از آنجا که در کتب درسی جایی برای آموزش باورهای اهل سنت وجود نداشت،  تلاش کرد فراتر از کتاب‌های رسمی، اصول اعتقادی اهل سنت را به دانش‌آموزان آموزش دهد؛ مساله‌ای که بعد از چند ماه منجر به اخراج او از آموزش و پرورش شد. (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی ۲۱ آذر ۱۴۰۱، سنت‌آنلاین، ۱۱ خرداد ۱۳۹۹، یوتیوب شبکه جهانی نور ۸ بهمن ۱۳۹۰) 

به گفته فرزند محمد ابراهیم دامنی، او سال ۱۳۵۹یکی از اعضای اصلی جمعیت «اتحاد المسلمین» بود که به تازگی از سوی ملا محمد عمر سربازی** در جنوب بلوچستان ایران تاسیس شده بود. این جمعیت همان سال از سوی حکومت ایران منحل و اعضای آن متفرق شدند. (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی، ۲۱ آذر ۱۴۰۱)

آقای دامنی به دنبال فعالیت‌های مذهبی و سخنرانی‌های عقیدتی به ویژه در دفاع از عقاید اهل سنت، در مرداد سال ۱۳۶۱ از سوی نهادهای امنیتی احضار و همانجا بازداشت شد. (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی، ۲۱ آذر ۱۴۰۱). او حتی در بازجویی‌هایش نیز بسیار صریح و قاطع صحبت می‌کرد به طوری در یکی از سخنرانی‌های عمومی پس از آزادی، خاطره بازجوی‌اش را اینطور نقل می‌کند که «من همانجا در داخل(بازداشتگاه) گفتم. بنده خدایی که در ایرانشهر داشت بازجویی می‌گرفت بعد از دلایلی که من مطرح کردم با تعجب سوال کرد، اینطور که شما می‌گویید شما ما را از ریشه کندید. گفتم والا نمی‌دانم که من شما را از ریشه کندم یا شما اصلا ریشه نداشتید» (یوتیوب شبکه جهانی نور۸ بهمن ۱۳۹۰). او که در بازجویی‌های اولیه بارها تهدید به اعدام شده بود، در پاسخ به این تهدید‌ها گفته بود «اعدام من باعث رسوایی شما خواهد شد زیرا مردم خواهند فهمید که شما به جای اینکه پاسخ استدلال من را بدهید من را کشتید». آقای دامنی در این بازداشت به مواردی مانند «تبلیغ علیه نظام»، «توهین به امام زمان» و «توهین به رهبری» متهم بود. دامنی مدتی در ایرانشهر و سپس در زاهدان زندانی بود.  در مدت حبس، با تغییر قاضی، پرونده او به یک قاضی شیعه اهل پاکستان که تحصیل کرده قم و ساکن ایران بود، واگذار شد. این قاضی، سال ۱۳۶۳ سرانجام بعد از ۱ سال و ۹ ماه، حکم آزادی آقای دامنی را صادر کرد. به گفته فرزندش، آقای دامنی در این دوره بارها مورد شکنجه‌های جسمی و روحی قرار گرفت. (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی، ۲۱ آذر ۱۴۰۱، ۲۷ آذر و ۱۳ بهمن ۱۴۰۲)

دامنی سال ۱۳۶۳ بعد از آزادی در یکی دیگر از حوزه‌های دینی ایرانشهر به عنوان استاد مشغول کار شد. او سپس به عضویت ثابت گروه بررسی و بازنگری برنامه درسی حوزه درآمد و به عنوان استاد تربیت مدرس حوزه فعالیت کرد. (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی، ۲۱ آذر ۱۴۰۱)

در سال ۱۳۶۵ نیروهای حکومتی در ایرانشهر شبنامه‌ای پخش کردند مبنی بر اینکه توانسته‌اند افرادی از اهل سنت را جذب تشیع کنند. تبلیغات حول این موضوع با انتقاد شدید چهره‌هایی مثل دامنی روبرو شد. او در واکنش به این شبنامه، در خطبه‌های نماز جمعه و در چندین مسجد به این رویکرد انتقاد کرد و گفت «مگر اهل سنت کافر است که شما اینگونه صحبت می‌کنید و وانمود می‌کنید که کافر را مسلمان کردید» (مصاحبه با محمد عثمان دامنی، ۲۱ آذر ۱۴۰۱). دامنی به شدت در مورد آموزش غلط و تحریف عقاید اهل سنت به کودکان و دانش‌آموزان معترض بود. به خصوص نوار خطبه جمعه ایشان در ردّ کتاب محمّد التیجانی*** که در مورد علت تغییر مذهب از سنی به شیعه بود، بین اهل سنّت بلوچستان جنجال برانگیز شد. (کتاب گل‌های پرپر- شهدای اهل سنت ایران ۱ آذر۱۴۰۰،  کانال یوتیوب ندای حق ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱)

آقای دامنی در سال ۱۳۶۷ کار تدریس را کنار گذاشت و به تالیف و نوشتن مشغول شد و تالیفات، ترجمه‌های بسیاری از او باقی ماند که موجبات شهرت بیشتر او در بلوچستان را فراهم کرد. (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی، ۲۱ آذر ۱۴۰۱) از دامنی چندین اثر مکتوب تالیفی و ترجمه به جای مانده است. او معتقد بود که به دلیل ضعف عادت مطالعه در منطقه بلوچستان باید «رساله‌های کوچک و تاثیرگذار» منتشر کرد. آثاری مانند «استعمال و معامله مواد مخدر»، «آداب زندگی»، «رباعيات دامنی»، «عيد چيست و براي چيست»، «تعليم دختران»، «عربیِ آسان» از جمله آثار تالیفی آقای دامنی و آثار دیگری مانند «حضرت معاويه و حقايق تاريخی»، «برداشتی از سوره کهف»، «تاريخ دعوت و اصلاح»، «ازدواج اسلامی» از جمله آثار او در حوزه ترجمه هستند. به گفته فرزند آقای دامنی، او به «تقویت بنیان فرهنگی و مذهبی بلوچستان» اهمیت می‌داد، تالیفات و ترجمه‌هایی به زبان بلوچی داشت و در حال تدوین یک دایره‌المعارف بلوچی بود (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی، ۲۷ آذر ۱۴۰۲). او همچنین در حال نوشتن زندگی‌نامه خود بود (سنت‌آنلاین، ۱۱ خرداد ۱۳۹۹) و تصمیم داشت که شکنجه‌های ایام حبس در سلول انفرادی و تحقیرهای مذهبی دوران زندان را شرح دهد. (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی، ۲۱ آذر ۱۴۰۱) در سال ۱۳۷۰ و در پی مرگ «مولوی عبدالعزیز» موسس مسجد مکی زاهدان، همزمان با روی کار آمدن سید علی خامنه‌ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی، مجادلات عقیدتی شیعه و سنی به ویژه در مورد کافر یا مومن بودن برخی «اصاحبه پیامبر اسلام» شدت گرفت. آقای دامنی در جریان یک سخنرانی به تندی به گرایشی در تشییع که بعضی اصحاب پیامبر را «کافر» می‌خواند انتقاد کرد؛ موضوعی که باعث  شد تا او بار دیگر بازداشت شود. (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی، ۲۱ آذر ۱۴۰۱) 

آقای دامنی این‌بار با اتهاماتی نظیر «تبلیغ علیه نظام و توهین به شخص اول مملکت و توهین به عقاید شیعه» به ۱۶ سال حبس محکوم شد (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی، ۲۱ آذر ۱۴۰۱). او مدتی در تهران و سپس در بند عمومی زندان وکیل‌آباد مشهد زندانی بود و تا سال ۱۳۷۶ از حق مرخصی مرحوم بود. ابراهیم دامنی که در دوران بازداشت قبلی خود، پدر خود را از دست داده بود، در این دوران مادر خود را نیز از دست داد اما همچنان با درخواست مرخصی او برای شرکت در مراسم خاکسپاری موافقت نشد. خانواده آقای دامنی با توجه به اینکه او دوران حبس را در شهر مشهد می‌گذراند مجبور بودند برای ملاقات او مسافت طولانی را طی کنند. (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی، ۲۷ آذر ۱۴۰۲). اما پس از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۹ از حق مرخصی برخوردار شد و چند بار به مرخصی آمد (مصاحبه بنیاد با یکی از نزدیکان، ۲۱ آذر ۱۴۰۱). 

ابراهیم دامنی، سرانجام در آبان ۱۳۷۹ بعد از تحمل جمعاً ۱۱ سال محکومیت در پرونده‌های جداگانه آزاد شد (سنت آنلاین، ‌۱۱ خرداد ۱۳۹۹). به گفته فرزند او، ماموران قضایی هنگام آزادی دامنی تلاش کردند تا از او تعهدی مبنی بر عدم انجام فعالیت‌هایی مانند سخنرانی و ترتیب دادن جلسات مذهبی اخذ کنند، اما آقای دامنی پس از آزادی همچنان به فعالیت‌های خود ادامه داد، به طوری که بلافاصله پس از آزادی به درخواست مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی، امام جمعه با نفوذ اهل سنت زاهدان، به عنوان «دبیر شورای هماهنگی و بازرسی مدارس اهل سنت بلوچستان» انتخاب شد و قرار بود به همین منظور به زاهدان نقل مکان کند. (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی، ۲۷ آذر ۱۴۰۲) 

در برخی گزارش‌های منتشر شده پیرامون زندگی دامنی که از سوی یکی از اعضای خانواده هم تاييد شده، بر خصوصیت «حق‌گویی و صراحت لهجه» او تاکید شده است (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی ۲۷ آذر ۱۴۰۲، عدالت‌نیوز، ۲۲ خرداد ۱۳۹۵).  دامنی به تحصیل زنان اهمیت می‌داد به طوری که در جامعه بلوچستان که زنان کمتر به مدرسه می‌رفتند، او با وجود دشواری‌ها و امکانات، همه دختران خود را به مدارس دینی فرستاده بود و آنها را تشویق می‌کرد که تحصیلشان را، چه در حوزه‌های دینی و چه در سطح دانشگاهی، دنبال کنند. (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی، ۲۱ آذر ۱۴۰۱). 

وضعیت بلوچ‌های ایران

گروه‌ قومی بلوچ یک الی سه در صد جمعیت ایران و اکثریت جمعیت استان سیستان و بلوچستان را را تشکیل می‌دهند، استانی که ۶۴ الی ۷۷ در صد ساکنان آن زیر خط فقر زندگی می‌کنند.  علی‌رغم برخورداری از منابع نفت، گاز، طلا، و منابع دریایی و آبزیستی، حدوداً دو سوم ساکنان این استان از دسترسی به آب شرب محروم هستند. سیاستگزاری‌های اقتصادی نیز باعث شده سیستان و بلوچستان در زمینه‌های تعلیم و تربیت، بهداشت، و تغذیه، یکی از استان‌های به شدت محروم باقی بماند. (تحقیقات بنیاد برومند)

اقلیت بلوچ ایران اکثراً سنی‌مذهب‌اند در حالی که اکثریت جمعیت ایران مسلمان شیعه هستند. سیاست‌ها و اقدامات مسئولان، مبتنی بر ایجاد محدودیت برای اسلام سنی بوده است، اقداماتی نظیر محدود کردن و حتی جلوگیری از ساخت مساجد سنی در مناطقی که اکثریت جمعیت آن را شیعیان تشکیل می‌دهند (از جمله تهران)، تعطیل کردنِ خودسرانه نمازخانه‌ها و گردهمایی‌های سرورآمیز، و اِعمال خشونت از سوی نیروهای امنیتی نسبت به گروه‌های سنی که در ملاء عام نماز می‌خوانند. (ماینوریتی‌رایتز گروپ، ۲۰۱۸؛ دیده بان حقوق بشر: اقلیت‌های مذهبی‌؛ ۱۹۹۷، المانیتور، ۲۰۱۷).

فعالان بلوچ گزارش کرده‌اند که سرکوب حکومتی گروه‌های سنی بلوچ، از بهمن ماه سال ۱۳۷۲، یعنی زمانی که افراد محلی جهت اعتراض به تخریب یک مسجد سنی واقع در مشهد، در زاهدان تجمع کرده بودند، افزایش یافته است. گزارش‌ها حاکی از آن بود که ماموران دولتی به سوی جمعیت آتش گشوده و چندین فعال را بازداشت کرده‌اند. در طول سال‌ها، چندین شخصیت مذهبی و سیاسی در داخل و خارج از کشور به قتل رسیدند از جمله چهار روحانی سنی که بین سال‌های ۱۳۷۲ و ۱۳۷۴ تحت شرایط مشکوک در گذشتند. (تحقیقات بنیاد برومند و سازمان ملل؛ مقاله کمپین بلوچ، ۲۵ بهمن ماه ۱۳۹۴)

پیشینه اعدام‌های فراقضایی توسط جمهوری اسلامی ایران

جمهوری اسلامی ایران ید طولایی در اعمال خشونت با انگیزه‌های سیاسی در ایران و اقصی نقاط جهان دارد. از انقلاب ۱۳۵۷ به بعد، عوامل جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور دست به ربودن، ناپدید کردن و قتل تعداد زیادی از افرادی که فعالیتشان برایشان نامطلوب بود‍ه زده‌اند. تعداد قربانیان اعدام‌های فراقضایی در داخل کشور روشن نیست، اما این قتل‌ها از بهمن ۱۳۵۷ آغاز شده و در طول عمر جمهوری اسلامی در داخل و خارج از ایران تداوم داشته است. بنیاد عبدالرحمن برومند بیش از ۵۴۰ قتل را که به جمهوری اسلامی ایران نسبت داده می‌شود، در خارج از ایران شناسایی کرده است.

در خارج از ایران در کشورهایی چون فیلیپین، اندونزی، ژاپن، هند و پاکستان در آسیا، دوبی، عراق، و ترکیه در خاورمیانه، قبرس، فرانسه، ایتالیا، اتریش، سوئیس، آلمان، نروژ، سوئد و انگلستان در اروپا، و ایالات متحده آمریکا در آنسوی اقیانوس آتلانتیک، مخالفین به روش‌های مختلف توسط مامورین جمهوری اسلامی مورد سوقصد قرار گرفته و کشته شده‌اند. در بیشتر موارد اطلاعات زیادی در مورد این قتل‌ها منتشر نشده و مقامات محلی حکم بازداشتی صادر نکرده‌اند. اما شواهد، مدارک و ردپاهایی که از تحقیقات پلیس و مقامات قضایی محلی به دست آمده، فرضیه جنایت دولتی را تایید می‌کنند. در برخی موارد، این تحقیقات منجر به اخراج یا بازداشت دیپلمات‌های ایران شده است. در موارد محدودی در خارج از ایران، عاملان این قتل‌ها بازداشت و محاکمه شده‌اند و شواهد و مدارک ارائه شده، ارتباط متهمان با نهادهای حکومتی ایران را آشکار کرده‌ و حکم بازداشتی برای وزیر اطلاعات وقت ایران صادر شده است.

نوع تشکیلات و اجرای این قتل‌ها در داخل و خارج از ایران هم دال بر وجود الگوی واحدی است که بنا به گفته دادستان سوئیسی، رولان شاتلن، دارای پارامترهای مشترک و یک برنامه‌ریزی دقیق هستند. از تشابهات بین این قتل‌ها در کشورهای مختلف چنین استنباط می‌شود که دولت ایران آمر اصلی این جنایات است. 

مقامات ایران مسئولیت این قتل‌ها را رسما نپذیرفته‌اند و حتی این جنایات را به درگیری داخلی بین اعضای گروه‌های اپوزیسیون نسبت داده‌اند. معهذا این جنایات از نظر آرمانی و حقوقی از بدو تشکیل نظام توسط مقاماتش توجیه شده است. در بهار سال ۱۳۵۸، صادق خلخالی، اولین قاضی شرع دادگاه‌های انقلاب اسلامی تصمیم نظام را مبنی بر اجرای اعدام‌های فراقضایی رسما اعلام نمود و این تصمیم را چنین توجیه کرد: «...این‌ها محکوم به اعدام شدند، در نظر ملت ایران اگر کسی بخواهد در خارج، در هر کشوری، آنها را ترور کند، هیچ دولتی حق ندارد او را به عنوان تروریست محاکمه کند؛ زیرا او عامل اجرای حکم دادگاه انقلابی اسلامی است. لذا آنها مهدورالدم هستند و در هر جا باشند حکم درباره آن‌ها همین است.» بیش از ده سال پس از این اظهارات، علی فلاحیان، وزیر اطلاعات و امنیت نظام در حالیکه در مورد موفقیت نیروهای امنیتی سخن می‌راند، در مورد حذف مخالفین چنین گفت: «... ما موفق شدیم به بسیاری از این گروهک‌ها در خارج از کشور و در سر مرز ضرباتی وارد کنیم.» 

در عین حال مقامات مختلف سیاسی، قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران در مقاطع و مناسبت‌های مختلف وجود سیاست و برنامه بلندمدت و بودجه برای اجرای این قتل‌ها و در برخی موارد انجام موفقیت‌آمیز آن‌ها را تایید کرده‌اند.

برای مطالعه متن کامل «پیشینه اعدام‌های فراقضایی توسط جمهوری اسلامی ایران» شامل اظهار نظر مقامات مختلف جمهوری اسلامی و سابقه تاریخی قتل‌ها، بر روی همین عنوان در نوار سمت راست کلیک کنید.

اعدام فراقضایی آقای دامنی

مولوی دامنی  به «حق گویی و صراحت لهجه» شهره بود. او به تحصیل زنان اهمیت می‌داد به طوری که در جامعه بلوچستان که زنان کمتر به مدرسه می‌رفتند، با وجود دشواری‌ها و امکانات، همه دختران خود را به مدارس دینی فرستاده بود و آنها را تشویق می‌کرد که تحصیلشان را، چه در حوزه‌های دینی و چه در سطح دانشگاهی، دنبال کنند.

ابراهیم دامنی روز دوشنبه ۲۵ تیرماه سال ۱۳۸۰ بعد از یک حادثه رانندگی در جاده ایرانشهر سرباز به بیمارستان منتقل و پس از چند ساعت جان خود را از دست داد. (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی، ۱۳ بهمن ۱۴۰۲، سنت‌آنلاین، ‌۱۱ خرداد ۱۳۹۹)

ابراهیم دامنی روز ۲۵ تیرماه عازم منطقه گورناک در شهرستان سرباز شد تا به درخواست وزارت اطلاعات با یکی از مخالفان مسلح حکومت به نام «کمال صلاح‌زهی» **** گفت‌وگو کند تا بلکه واسطه کاهش تنش‌های ایجاد شده شود. دامنی پس از توقف یک ساعته در «روستای گورناک» و انجام این گفت‌وگو به سمت ایرانشهر بازگشت، اما خودروی او در راه به دلیل از کار افتادن ترمز، در یکی از پیچ‌های جاده به سمت دره سقوط کرد. او طی این حادثه از ناحیه سینه زخمی شد اما کشان کشان خود را به کنار جاده رساند، و با کمک یک راننده مینی‌بوس به بیمارستان خاتم الانبیا ایرانشهر منتقل شد. به گفته فرزند دامنی، افراد حاضر در مینی‌بوسی که دامنی را از محل حادثه به بیمارستان منتقل کرده بود، گواهی دادند که حال او تا حدی مناسب بود که با سرنشیان مینی‌بوس که او را شناخته بودند، گفت‌وگو می‌کرد. (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی،۲۱ آذر ۱۴۰۱)

در مسیر انتقال به بیمارستان،‌ مردم ایرانشهر متوجه موضوع تصادف آقای دامنی شده و خود را به بیمارستان رساندند. ماموران امنیتی نیز در محل بیمارستان حضور پیدا کردند. با حضور اعضای خانواده دامنی در بیمارستان، به آنها اجازه ملاقات داده نشد و به آنها گفته شد آقای دامنی باید تحت عمل جراحی قرار بگیرد و تنها  یکی از برادران آن هم به مدت کوتاه، توانست او را ملاقات کند . آقای دامنی  پیش از شروع عمل جراحی درگذشت. فرزند دامنی به نقل از عمویش می‌گوید پیش از آغاز عمل، تزریق آمپولی با محتوی  نامعلوم به دامنی باعث وخامت حال و مرگ او شد. به گفته فرزند آقای دامنی، پزشکی که به پدرش آمپول تزریق کرده بود، بعد از مرگ آقای دامنی ناپدید شد. (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی، ۲۱ آذر ۱۴۰۱، ۲۷ آذر ۱۴۰۲)

جسد آقای دامنی روز بعد از مرگ او،  با حضور اعضای خانواده، آشنایان و طرفداران او در «روستای چاه‌جمال» در نزدیکی شهرستان ایرانشهر دفن شد. به گفته فرزند آقای دامنی، جمعیت قابل توجهی در این مراسم شرکت کردند. (مصاحبه بنیاد با محمد عثمان دامنی، ۲۱ آذر و ۱۳ بهمن ۱۴۰۱)

واکنش حکومت

مقامات و رسانه‌های حکومت ایران به طور رسمی به مرگ آقای دامنی واکنشی نشان ندادند. اما با توجه به اینکه پس از مرگ آقای دامنی حاشیه‌هایی در مورد مشکوک بودن نحوه فوت او در منطقه شایع بود، فرزند دامنی از قول عموی خود نقل می‌کند که افرادی از طرف حکومت آمدند و از آنها خواستند که به جای اتهام زدن، اگر شکایتی دارند در این مورد به صورت قانونی و رسمی اقدام کنند. (مصاحبه با محمد  عثمان دامنی، ۱۳ بهمن ۱۴۰۲)

واکنش خانواده 

 خانواده دامنی، از پیگیری حقوقیِ مرگ پدرشان خودداری کرده و «مساله را به پروردگار سپردند، چون می‌دانستند که پیگیری از طریق جمهوری اسلامی به جایی نخواهد رسید» به گفته فرزند دامنی:‌ «طبعا باور خانواده ما بر این بود که خود حکومت این کار را انجام داده. حال ما برویم  پیش همان‌ها و بگوییم از شما شاکی هستیم؟ خیر، خانواده نپذیرفتند»  (مصاحبه با محمد عثمان دامنی ۲۱ آذر و ۱۳ بهمن ۱۴۰۱)

خانواده معتقدند حکومت آقای دامنی را به دلیل نفوذ بالا میان مردم بلوچ و توانایی‌های منحصر به فرد در زمینه تشکل‌سازی، سازماندهی و ایجاد تجمعات در بلوچستان، تحمل نکرده و به قتل رسانده است. به زعم آنها در روز مرگ پدرشان، اول تلاش شد که با دستکاری ترمز خودرو، موجبات مرگ او فراهم شود اما با جان سالم به در بردن دامنی از تصادف، او از طریق تزریق آمپول به قتل رسید. (مصاحبه با محمد عثمان دامنی، یکی از نزدیکان،  ۲۱ آذر ۱۴۰۱)

تاثیر بر خانواده

مرگ ناگهانی آقای دامنی درست هشت ماه پس از آزادی از زندان، بر اعضای خانواده، به ویژه فرزندان خردسالش تاثیر زیادی گذاشت. یکی فرزندان او در این باره می‌گوید که «من همیشه از حس داشتن پدر محروم بودم». (مصاحبه با محمد عثمان دامنی، ۲۱ آذر ۱۴۰۱)

—------------------------------

* عنوان یا رتبه «مولوی» برای برخی اندیشمندان فقه اهل سنت در استان سیستان و بلوچستان به کار می‌رود. «مولوی» بعد از «مولانا» رفیع‌ترین درجه مذهبی میان روحانیون اهل سنت است. این رتبه‌بندی از ساختار آموزشی «دارالعلوم دیوبند هند» وارد ادبیات اهل سنت ایران شده است. بسیاری از مولوی‌های اهل سنت استان سیستان و بلوچستان تحصیلکرده مدارس دیبوند هند هستند. در دارالعلوم دیوبند هند مولوی‌ها بر اساس توانمندی‌های علمی شان به « مولوی عالم»، «مولوی فاضل» و «مولوی کامل» رتبه‌بندی می‌شوند.
 **  محمد عمر ملازهی مشهور به مولانا «محمد عمر سربازی» از علمای شاخص اهل سنت و شیخ طریقت «نقشبندیه» که به دلیل آثار زیاد و سبک زندگی خاص، شهرت و نفوذ بسیار زیادی در میان اهل سنت بلوچستان داشت.
*** محمد التیجانی السماوی اسلام‌پژوه تونسی که مذهبش را از سنّی به شیعه تغییر داد و در ایران و عراق کتابش با عنوان «آنگاه که هدایت شدم» جنجال‌برانگیز شد. او با حمایت حکومت ایران در مشهد مرکزی برای اشاعه تشیع تاسیس کرد.
****  ملا کمال صلاح‌زهی از افراد با نفوذ منطقه بلوچستان است که به روایت اهالی بلوچستان اقدامات زیادی برای مردم منطقه از جمله ساخت مسجد، مدارس دینی دخترانه و پسرانه و همچنین تعاونی تامین ارزاق صورت داد اما در رسانه‌ها و گزارشات حکومتی به عنوان خطر امنیتی و حتی قاچاقچی مواد مخدر معرفی شده است. (از کتاب تخریب گورناک، اشتباه یا توطئه، محمد آرمیان، ۱۳۷۹- وبلاگ نهضت عدالت بلوچستان ۱۹ تیر ۱۳۹۳)  
***** محمد عبداللطیف انصاری نویسنده و مجری کارشناس بخش فارسی رادیو عربستان سعودی است.

تصحیح و یا تکمیل کنید