بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

حسین نجی

درباره

ملیت: ايران
مذهب: بهائی
وضعیت تأهل: متاهل

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۳۰ مرداد ۱۳۵۹
محل: تهران، استان تهران، ايران
نحوه کشته‌شدن: ناپدید‌شدن اجباری

ملاحظات

آقای دکتر نجی هم در مطب شخصی خود و هم در بیمارستان میثاقیه تهران یک پزشک خوشنام بود و خبر خدمات «ویژه و تلاش انسانی» او و پرسنل این بیمارستان در برخی روزنامه‌ها منتشر شده بود.

اطلاعات در خصوص کشته شدن آقای دکتر حسین نجی، فرزند حاج غلامحسین از اسناد منتشر شده در وب سایت خانه اسناد بهائی‌ستیزی در ایران (تاریخ تحقیق: ۱ مرداد ۱۴۰۰) به دست آمده است. برای تکمیل اطلاعات از مصاحبه بنیاد عبدالرحمن برومند با شاهین میلانی، فعال حقوق بشر و فرزند یکی از اعضای ناپدید شده محفل دوم بهائیان (۲۲ خرداد ۱۳۹۶)، کتاب شهدای امر الهی، آریانا خادم-محمودی، (۲۰۱۲)، کتاب صد و شصت سال مبارزه با آیین بهائی، نوشته فریدون وهمن، سوئد، نشر باران، ( ۱۳۸۹)، کتاب صحیفه نور، آیت‌الله خمینی، جلد ۱۷، (۷خرداد ۱۳۶۱)، روزنامه جمهوری اسلامی، (۷ بهمن ۱۳۶۰)،  روزنامه کیهان، (‌۲۷ مهر ۱۳۶۰)، روزنامه اطلاعات، (۱۱ تیرماه ۱۳۵۸، ۱دی ۱۳۶۰)، مجله عندلیب، سال دوم / شماره ۷، صفحات ۴۹ – ۵۲ (تابستان ۱۳۶۲/ ۱۹۸۳)،  وب سایت خانه اسناد بهائی‌ستیزی در ایران، (۱ مرداد ۱۴۰۰،  ۱۳ خرداد ۱۳۵۹،  ۲۷ خرداد ۱۳۹۸،  ۱ شهریور ۱۳۵۹، ۱آبان ۱۳۵۹، ۱۰ آبان ماه ۱۳۵۹)، وبسایت بی‌بی‌سی فارسی (۱۹مهر ۱۳۹۴) و سایت آسو (۱۸ مرداد ۱۵ شهریور و ۱۴ مهر ۱۳۹۴) استفاده شده است.

آقای نجی، سال ١٣٠٣ در یک خانواده بهائی تهران متولد شد. (خانه اسناد بهائی‌ستیزی در ایران، ۱ مرداد ۱۴۰۰) او فرزند یک روحانی شیعه بود که به دیانت بهائی گرویده بود. آقای نجی در رشتۀ پزشکی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. او متاهل و دارای یک پسر و یک دختر بود. آقای نجی با بورسیه ارتش به انگلستان رفت و طی سال‌های ۱۳۳۶ تا ۱۳۴۰ در رویال کالج پزشکی لندن به تحصیل پرداخت و پس از چهار سال با اخذ تخصص قلب و عروق به ایران بازگشت و کار درمان بیماران را در ارتش و بیمارستان‌ شروع کرد. آقای نجی اولین پزشک متخصص قلب بود که آنژیوپلاستی را به جامعه پزشکی ایران معرفی کرد. او  بعدها بورسیه دیگری برای تحقیقات پزشکی در آمریکا گرفت  و بعد از بازگشت در سال ۱۳۴۳، درمانگاه خصوصی خود را در تهران تاسیس کرد. (خانه اسناد بهائی‌ستیزی در ایران، ۱ مرداد ۱۴۰۰، ایران وایر، ۷ دی ۱۳۹۹)

آقای دکتر نجی هم در مطب شخصی خود و هم در بیمارستان میثاقیه تهران یک پزشک خوشنام بود و خبر خدمات «ویژه و تلاش انسانی» او  پرسنل این بیمارستان در برخی روزنامه‌های منتشر شده بود. (روزنامه اطلاعات، ۱۱ تیرماه ۱۳۵۸) به گزارش ایران وایر او خود را در سال ۱۳۵۷ پس از سی‌ و‌دو سال خدمت در ارتش با درجه سرهنگی بازنشسته کرد. از دختر آقای نجی نقل شده که «دلیل اصلی بسنده کردن پدرش به درجه سرهنگی این بود که دکتر ایادی، پزشک شاه به پدرش گفت که می‌خواهد او را به عنوان جایگزین خود به شاه معرفی کند؛ ولی پزشک شاه لازم است دارای درجه سرتیپی باشد… پدر هم چون علاقه‌ای به این سمت نداشت خود را با همان درجه سرهنگی بازنشسته کرد تا مجبور به پذیرش پست پزشک دربار نشود.» (ایران وایر، ۷ دی ۱۳۹۹)  آقای دکتر نجی مدتی ریاست بخش فوریت‌های پزشکی مرکز قلب ارتش (I.C.C.U.)، از مراکز حساس و پر مسئولیت ارتش را به عهده داشت. به اعتقاد آقای ماشاءالله مشرف‌زاده، از دوستان آقای نجی، او آرزو داشت که به طریقی از ارتش خارج شود، چون «می‌خواست در لباس آزاد اول به مهاجرت و خدم امر و سپس به ادامه درمان بیماران بپردازد.» (مجله عندلیب، ۱۳۶۲).  نام آقای نجی در یک فهرست  ۱۶۸ نفره بهائیان اخراجی ارتش قید شده و طبق یک نامه محرمانه وزارت جنگ و دفاع به بانک سپه (اداره امور موظفین) که خانه اسناد بهائی‌ستیزی منتشر کرده، حقوق ماهیانه او قطع شده بود. (خانه اسناد  بهائی‌ستیزی، ۱۳ خرداد ۱۳۵۹)

 نام آقای نجی در یک فهرست  ۱۶۸ نفره بهائیان اخراجی ارتش قید شده و طبق یک نامه محرمانه وزارت جنگ و دفاع به بانک سپه  (اداره امور موظفین) که خانه اسناد بهائی‌ستیزی منتشر کرده، حقوق ماهیانه او قطع شده بود.

بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ برخورد با بهائیان به ویژه در عرصه مشاغل شدت گرفت. بیمارستان میثاقیه که آقای نجی از پزشکان فعال آن بود بدون حکم دادگاه به تصرف حکومت درآمد و اخراج بهائیان شاغل در بیمارستان آغاز شد. دکتر نجی از جمله این پزشکان بود که پس از چند ماه نخست سال ۱۳۵۸، از ادامه فعالیت در بیمارستان میثاقیه منع شد. (ایران وایر، ۷ دی ۱۳۹۹)

آقای ماشاءالله مشرف‌زاده، از دوستان آقای نجی او را  فردی دارای «نطقی فصیح و بلیغ و حافظه‌ای بی‌نظیر در به خاطر سپردن نصوص و آثار مبارکه» خواند. (مجله عندلیب، ۱۳۶۲)

آقای نجی پیش از خروج از ایران مدتی در رشت عضو محفل روحانی محلی این شهر بود.  بعد از مهاجرت به انگلستان به عضویت محفل محلی واتفورد درآمد. او بعد از بازگشت به ایران به عضویت محفل روحانی محلی تهران و سپس به عضویت محفل روحانی ملی ایران  انتخاب شد.  (خانه اسناد بهائی‌ستیزی در ایران،۱ مرداد ۱۴۰۰)

آقای نجی چند ماه بعد از انقلاب اسلامی برای ملاقات با فرزندانش به آلمان رفت. بعد از بازگشت افرادی ناشناس برای دستگیری آقای نجی به منزلش هجوم بردند و چون او را نیافتند، همسرش را مورد ضرب و جرح قرار داده و با خود به محلی نامعلوم بردند. خانم وجدیه نجی، ۱۷ روز به عنوان گروگان در زندان اوین نگهداری شد تا همسرش، خود را معرفی کند. آقای  نجی در آن روزها تلاش‌های زیادی برای آزادی همسرش انجام داد. (ایران وایر، ۷ دی ۱۳۹۹)

او درنامه‌ای  که وبسایت ایران وایر منتشر کرده تایید کرد که که برای پیگیری وضعیت همسرش با احمد خمینی، فرزند آیت‌الله  خمینی، بنیانگذار انقلاب اسلامی تلفنی تماس گرفت. آقای نجی در شرح این تماس  نوشت: «به او گفتم كه آماده‌ام به عنوان بهائی در مقابل بيمارستانی كه پدرش در آنجا در حال معالجه است اعدام شوم ولی حاضر نیستم كه خودم را به گروه‌های ناشناس بسپارم. همچنین گفتم طبق اعتقادات مذهبیم، مطیع دولت هستم و بنابراین او باید از مقامات نام ببرد که بتوانم خودم را به آنها تحویل دهم.» (ایران وایر، ۷ دی ۱۳۹۹)

آقای نجی چند ماه بعد از انقلاب اسلامی برای ملاقات با فرزندانش به آلمان رفت. بعد از بازگشت افرادی ناشناس برای دستگیری آقای نجی به منزلش هجوم بردند و چون او را نیافتند، همسرش را مورد ضرب و جرح قرار داده و با خود به محلی نامعلوم بردند.

آقای نجی نامه‌هایی به آیت‌الله خمینی، ابوالحسن بنی‌صدر رئیس‌جمهور، هادی منافی وزیر بهداری، آیت‌الله علی قدوسی دادستان انقلاب و… نوشت و با شرح چندین حمله‌ افراد مسلح به منزل مسکونی خود و بازداشت همسرش تقاضای دادرسی کرد اما تقاضای او با بی‌توجهی مسئولان رو‌به‌رو شد و هیچ نهاد قانونی مسئولیت بازداشت همسرش را نپذیرفت. به گفته همسر آقای نجی، چندین فرد مسلح ۴ بار به منزل آن‌ها آمدند. آن‌ها یک بار «پیدا کردن اسلحه» را بهانه کرده‌اند، اما در موارد دیگر به دنبال آقای نجی بوده‌اند. (دیانتی ممنوع، صفحه ۲۹، وبسایت بی‌بی‌سی فارسی، ۱۹مهر ۱۳۹۴)

وضعیت بهائیان در جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی جامعه بهائیان ایران را (که با حدود سیصد هزار عضو در سال ۱٣۵٧، [۱] یکی از پر‌شمارترین اقلیت‌های مذهبی کشور است) به صورت مداوم و سیستماتیک تحت آزار و سرکوب قرار داده و بهائییان را از اساسی‌ترین حقوق بشر محرومشان کرده است. قانون اساسی دین بهائی را به رسمیت نمی‌شناسد و مقامات کشور، این دین را الحادی تلقی می‌کنند.  در نتیجه بهائیان از حقوق رسمی یک اقلیت مذهبی برخوردار نیستند. آنها نمی‌توانند مذهب‌شان را آشکار کنند و یا مراسم مذهبی خود را به جا آورند. آنان از هرگونه فعالیت در عرصه عمومی منع شدند  شده‌ و حقوق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی‌شان به طور مدام نقض می‌شود بهائیان از حق تحصیل و به ویژه تحصیلات عالی و حق اشتغال در ادارات دولتی یا وابسته به دولت محرومند. آنها حتی برای تصاحب و مدیریت مشاغل آزاد هم امنیت ندارند و در موارد بسیاری محل کسب و کار آنها یا مورد هجوم افراد و گروه‌های وابسته به دولت قرارمی‌گیرند یا اینکه به خاطر امتناع از کار در روزهای مقدس دینی از سوی دولت پلمپ می‌شوند. حکومت ایران بهائیان را به طور مداوم و به بهانه‌های واهی بازداشت می‌کنند.  [۲]

 بهائی‌ستیزی در ایران محدود به دوران حکومت جمهوری اسلامی نیست اما در دوران این حکومت شدت گرفت و نهادینه شد. در آستانه انقلاب نیز طرفداران آیت‌الله خمینی به منازل و محل‌های کسب و کار حمله می‌کردند و در برخی موارد به قتل بهائیان دست زدند.

آیت الله خمینی  در آستانه بازگشت از فرانسه به ایران  در پاسخ به پرسشی درباره‌ی آزادی سیاسی یا دینی بهائیان تحت حاکمیت دولت اسلامی چنین گفت: «آنها یک حزب سیاسی هستند؛ مضرّند. مقبول نخواهند بود». مصاحبه‌کننده سوال دیگری کرد: «آیا برای انجام شعائر دینی خود آزادی خواهند داشت؟» آیت‌اللّه جواب داد:«نه».خمینی پیشتر هم در سخنرانی‌های جداگانه‌ای از «خطر بهائیان برای رژیم شاه، اسلام، وحدت ملی، و امنیت ملی سخن می‌گفت.» (وبسایت آسو، ۱۴ مهر ۱۳۹۴)

محفل ملی بهائیان بعد از انقلاب اسلامی

 در ساختار جامعه بهائی، نهاد «محفل روحانی ملی» هیئتی متشکل از نه نفر است که سالانه با رأی بهائیان بزرگسال در هر کشور انتخاب می‌شود. این نهاد به امورات و مشکلات جامعۀ بهائی در سطح ملی رسیدگی می‌کند.  «محفل روحانی ملی» مسئولیت هدایت، هماهنگی و تحرک بخشیدن به فعالیت‌های محفل‌های روحانی محلی هر کشور و ارتباط با بیت‌العدل اعظم (شورای بین‌المللی آیین بهائی)، عالی‌ترین مقام تصمیم‌گیری جامعه بهائیان جهان، را بر عهده دارد.

 در سال‌های ۵۹ و ۶۰ محافل اول، دوم و سوم ملی و محافل محلی بهائی از جمله در شهرهای تهران، یزد، همدان و تبریز، به شدت سرکوب و اکثریت اعضای آن‌ها اعدام شدند. محفل ملی سوم بهائیان در «آخرین پیام محفل روحانی ملی ایران به یاران آن سامان» به پیروی از اصل اطاعت از حکومت، تشکیلات بهائی را تعطیل اعلام کرد و همزمان با ارسال نامه‌ای سرگشاده که برای دو هزار نفر از افراد سرشناس و عالی رتبه‌ حکومت فرستاده شده بود درخواست کرد تا به دستگیری، زندان، شکنجه، اعدام و ظلم به بهائیان پایان دهند. (بی‌بی‌سی فارسی، ۱۹ مهر ۱۳۹۴) 

مقامات قضایی جمهوری اسلامی، اعدام‌ها و سرکوب اعضای محافل ملی را توجیه کرده‌اند. آیت‌الله خمینی طی یک سخنرانی در ٧ خرداد ١٣٦١ گفته است: «بهائی‌ها‌ یک مذهب نیستند، یک حزب هستند، یک حزب که در سابق انگلستان پشتیبانی آنها را می‌کرد و حالا هم آمریکا دارد پشتیبانی می‌کند. اینها هم جاسوس هستند.» (صحیفه نور، جلد ۱۷، ۷ خرداد ۱۳۶۱)

بهائیان در برابر اتهام رابطه با کشورهایی مانند اسرائیل با تکیه بر «اصل مذهبی «ضرورت دوری از سیاست»، چنین اتهاماتی را رد می‌کنند. آنها می‌گویند روابط مذهبی حد و مرزی ندارد و «به هیچ وجه محفل بهائیان ایران علیه جمهوری اسلامی کاری و اقدامی نکرده است.» ( وبسایت آسو، ۱۸ مرداد ۱۳۹۴)

باید یادآوری کرد که بیت‌العدل اعظم زمانی در حیفا تاسیس شده که هنوز کشوری به نام اسرائیل تشکیل نشده است. پایه‌گذاران دیانت بهائی و به ویژه بهاءالله در اواخر قرن ۱۹ تحت فشار و سرکوب ناچار به ترک ایران و روی آوردن به ترکیه و عراق شدند.

بهاءالله در دوران اقامت در امپراتوری عثمانی هم از سرکوب در امان نماند. او مدتی در ترکیه کنونی زندانی بود و در سال ۱۹۰۸ میلادی از زندان آزاد شد. بهاءالله  در سال ۱۹۰۹ میلادی جسد سید علی محمد باب را که در سال ۱۸۵۰ میلادی در ایران اعدام شده بود، به بیت‌العدل منتقل کرد. بهاءالله به عنوان رهبر وقت بهائیان کمی قبل از جنگ جهانی اول در حیفا، شهری که بیت‌العدل در آن واقع شده، مستقر شد و به رسیدگی به مشکلات و امورات جامعه بهائی پرداخت. جامعه بهائی بعد از جنگ جهانی اول، زمانی که فلسطین تحت قیمومیت انگلستان بود،  در حیفا از سرکوب محفوظ ماند. (تحقیقات بنیاد برومند)

بازداشت و مرگ آقای حسین نجی 

در روز ۳۰ مرداد ۱۳۵۹ محفل اول روحانی ملی جلسۀ مشترکی با اعضای هیئت معاونت، یوسف عباسیان میلانی و حشمت‌الله روحانی برای مشورت درباره وضعیت بهائیان زندانی در یزد و همدان برگزار کرد. نگرانی اعضای این محفل موجه بود، چرا که اعضای محفل محلی این دو شهر که همگی در هفته‌های پیش از این جلسه بازداشت شده بودند، در سال‌های ۵۹ و ۶۰ اعدام شدند. در حدود ساعت چهار بعدازظهر روز ۳۰ مرداد، «پاسداران مسلح» به جلسه این محفل حمله کردند. حسین نجی و دیگر اعضای محفل روحانی ملی، هوشنگ محمودی، ابراهیم رحمانی، عطاءالله مقربی، عبدالحسین تسلیمی، منوهر قائم‌مقامی، یوسف خراسانی قدیمی، کامبیز صادق زاده میلانی، بهیه نادری و دو عضو هیئت معاونت را با خود بردند. بعد از آن هیچ نشانی از آنان به دست نیامد. (خانه اسناد  بهائی‌ستیزی در ایران، ۱ شهریور ۱۳۵۹، ۱ مرداد ۱۴۰۰)

سرنوشت نه عضو روحانی ملی و دو تن از معاونین مشاوره قاره‌ای نامعلوم باقی مانده است. اگرچه گزارشاتی مبنی بر اینکه این افراد در زندان اوین به مدت کوتاهی در بازداشت بوده‌اند وجود دارد، [اما] هیچ‌گونه خبری از آنها از تاریخ ۷ شهریور ۱۳۵۹ به دست نیامده و اکنون همگی متوفی تلقی می‌شوند. (مرکز اسناد حقوق بشر ایران، ص ۲۹) با در نظر گرفتن اعدام اعضای محفل دوم و اکثر اعضای محفل سوم که بعد از این محفل تشکیل شدند، جامعه  بهائی‌در به قتل رسیدن این افراد تردید ندارد. (شهدای امر الهی، صفحه ۱۵۶؛ سایت بی‌بی‌سی فارسی، ۱۹ مهر ۱۳۹۴)

از محل دفن آقای نجی اطلاعی در دست نیست. 

واکنش مسئولان

مقامات رسمی و غیر رسمی جمهوری اسلامی هرگز رسما مسئولیت بازداشت و اعدام اعضای محفل اول ملی بهائیان را به عهده نگرفتند. با این حال در ملاقاتی که روز ۱۱ شهریور ۱۳۵۹ همسران مفقود شدگان با اکبر هاشمی رفسنجانی داشتند، رئیس وقت مجلس ادعا کرد «که این بهائیان به خاطر شرکت در کودتای نوژه بازداشت هستند. این اتهامات صریحا از سوی بهائیان رد شد.» رفسنجانی یک هفته بعد در در تاریخ ۱۹ شهریور ۱۳۵۹به خانواده‌ها گفت که دستور دستگیری یازده بهائی صادر شده ولی خانواده ایشان تا پایان مراحل بازپرسی نمی‌توانند با آنان ملاقاتی داشته باشند. او اطمینان داد که ایشان اگر بی‌گناه باشند آزاد خواهند شد. (صدوشصت سال مبارزه با بهائی، ص  ۴۲۵  و ۴۲۶) در تاریخ  ۱۷ مهر ۱۳۵۹آقای رفسنجانی حرف خود و اعلام رسمی دادستان را عوض کرد و به همسر یکی از ربوده‌شدگان که دولت هیچ عضو محفل ملی را بازداشت نکرده است. (صدوشصت سال مبارزه با بهائی‌ ص ۴۲۶)

از طرف دیگر احمد توکلی، وزیر کار و سخنگوی دولت در واکنش به اعدام اعضای محفل دوم بهائیان گفت: «ما نه تنها بهائی را برای اینکه بهائی هستند، اعدام نمی‌کنیم، بلکه کمونیست‌ها را هم به خاطر اینکه کمونیست هستند نمی‌کشیم. ما صرف داشتن یک اعتقاد را جرم نمی‌دانیم. اما اگر یک نفر با هر اعتقادی بخواهد مخالف منافع ملت گام بردارد طبق قانون محاکمه و مجازات می‌شود. ما اجازه نمی‌دهیم کسانی که از اسرائیل پول می‌گیرند و در ایران جاسوسی می‌کنند، در این کشور باقی بمانند، حتما با شدیدترین وجه با آنها رفتار خواهیم کرد و هیچ فرقی ندارد که اسمشان مسلمان باشد، یا غیر مسلمان.» (روزنامه جمهوری اسلامی، ۷ بهمن ۱۳۶۰)

سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، رئیس دیوان عالی کشور، در واکنش به اعدام اعضای محفل دوم بهائیان گفت: «در جمهوری اسلامی ایران کسی را به صرف عقیده و مذهب اعدام نمی‌کنند و ۸ تن از بهائیان عضو شبکه مخفی و جاسوسی محفل ملی بهائیان به جرم جاسوسی و اقدام به نفع اجانب علیه جمهوری اسلامی محاکمه و اعدام شده‌اند.» (روزنامه اطلاعات ۱۷ دی ۱۳۶۰)

آیت‌الله محمدی گیلانی حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب اسلامی مرکز هم درباره بهائیان گفته است: «مرتد بر دو قسم است. مرتد فطری و مرتد ملی. مرتد فطری کسی است که تولدش همراه با اسلام بوده به این معنی که ابوینش یا یکی از آندو در هنگام ولادتش مسلمان بوده‌اند، و مرتد ملی کسی است که ولادتش این چنین نباشد. کیفر مرتد فطری، قتل است و توبه وی پذیرفته نمی‌شود.» (روزنامه کیهان،‌۲۷ مهر ۱۳۶۰)

اظهارات بهائی‌ستیزانه آیت‌الله خمینی، ولی فقیه و بنیانگذار جمهوری اسلامی، مانند این عبارت که «آن‌ها مرتد هستند .. از بین بروند» (خانه اسناد بهائی‌ستیزی، ۲۷ خرداد ۱۳۹۸) و همچنین سیاست‌های کلی که بهائی‌ستیزی در آنها نهادینه شده، در کنار اتهاماتی که در دادگاه اعضای محفل دوم بهائیان مطرح شده تا حدود زیادی انگیزه قتل اعضای محفل اول ملی بهائیان را روشن می‌کند.

در سال‌های اخیر ویدیویی از جلسه محاکمه ۷ تن از اعضای مرد محفل دوم ملی بهائیان منتشر شد. [۳] متهمان در این دادگاه با طیف وسیعی از اتهامات مانند «ایجاد جنگ روانی و تبلیغ علیه نظام» شامل جمع‌آوری اسناد و مدارک و مکاتبه با نهادهای بین‌المللی به منظور تظلم خواهی، همچنین محتوای مکاتبات محفل ملی بهائیان در دهه ۴۰ شمسی و محکوم نکردن سیاست‌های دولت اسرائیل در قبال فلسطینیان روبرو بودند. (وبسایت آسو، ۱۸ مرداد ۱۳۹۴)

پیگیری حملات علیه اموال و جان بهائیان قبل و بعد از انقلاب اسلامی ۵۷ توسط اعضای محافل محلی و ملی انجام می‌شده است. اعضای این محافل در دوران مختلف با مستندسازی شواهد نقض حقوق بهائیان با مقامات حکومتی و در صورت بی‌پاسخ ماندن تظلم‌خواهی خود، نهادهای بین‌المللی، برای احقاق حقوق خود مکاتبه می‌کردند. از سوی مقامات جمهوری اسلامی، مکاتبات بهائیان با مقامات رژیم سابق، همکاری با آن‌ها و مکاتبه با نهادهای بین‌المللی، تبلیغ علیه نظام مستقر قلمداد شد. 

واکنش خانواده

اعضای خانواده محفل اول روحانی ملی بهائیان در ایران با گذشت ۴ دهه همچنان اطلاعی قطعی از سرنوشت و نحوه مرگ بستگان خود ندارند. آنها در پیگیری گمشدگان خویش با مسئولان مختلف قوه قضائیه و مقننه ملاقات کردند، اما همگی ضمن اظهار بی‌اطلاعی، دولت را در ربوده شدن این افراد مقصر ندانستند و آن را به گروه‌های خودسر نسبت دادند. (رادیو زمانه، ٣٠ آذر ١٣٩٢). آنها گفته‌اند در ماه‌های اول بعد از «ناپدید شدن» بستگانشان تلاش‌هایی برای کسب اطلاع انجام داده‌اند.  وجدیه رضوانی گفت : «...به هر کجا که فکر کنید سر زدیم. این زندان، آن زندان، نزد آیت‌الله بهشتی، فرزند آیت‌الله منتظری، آیت‌الله بهجت، آیت‌الله گیلانی وهمه اظهار بی‌اطلاعی می‌کردند ...»  (بی‌بی‌سی، ۱۹ مهر ۱۳۹۴)

 ۱۱ خانواده بهائیان بازداشت شده از جمله خانم وجدیه نجی، همسر آقای نجی طی نامه‌ای در ۱۰ آبان ماه ۱۳۵۹ به آیت‌الله‌ خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی ایران، با اشاره به بی‌اطلاعی از بستگان خود و تاکید بر «بهائی بودن به عنوان تنها دلیل بازداشت»از او خواسته‌اند که دستور دهد در مورد این ۱۱ نفر «تحقیقات لازمه معمول و وسائل استخلاص» فراهم  شود و «قبل از آزاد شدن ترتیبی داده شود که عائله‌های این افراد بتوانند از محل توقیف آنان مطلع شده و ملاقات نموده، از نگرانی نجات یابند.» (خانه اسناد  بهائی‌ستیزی در ایران) خانواده‌ها طی نامه‌ای در ۱ آبان ۱۳۵۹ به ابوالحسن بنی‌صدر، رِییس جمهور، آیت‌الله مهدوی کنی،  وزیر کشور، آیت‌الله قدوسی، دادستان کل انقلاب، آیت‌الله موسوی اردبیلی، دادستان کل جمهوری اسلامی و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی، بار دیگر بر بهائی بودن به عنوان تنها علت بازداشت آن ۱۱ نفر تاکید کرده و خواهان آن شده‌اند که این مقامات دستور دهند «در مورد نحوه دستگیری و محل توقیف افراد فوق‌الذکر تحقیق و رسیدگی گردیده و وسائل استخلاص آنان فراهم گردد.» (خانه اسناد بهائی‌ستیزی در ایران)

خانواده دستگیر شدگان همچنین روز ۱ شهریور ۱۳۵۹، در نامه‌ای به آیت‌الله‌ قدوسی دادستان کل انقلاب جمهوری اسلامی با ذکر اسامی ۹ عضو بازداشت شده محفل اول بهائی از محل نگهداری بستگان خود ابراز بی‌اطلاعی کرده و نوشتند: «آنچه مسلم می‌دانیم علت بازداشت آنان تدین به دیانت بهائی است. حسب معتقدات مذهبی، بهائیان از دخالت در امور سیاسیه برکنار و اطاعت از حکومت را فریضه قطعیه خود می‌دانند. بدیهی و غیر قابل بحث است ایراد هرگونه تهمت و افتراء و اعمال هرگونه ظلم مورد رضای حق متعال نیست.» (خانه اسناد بهائی‌ستیزی در ایران)

با گذشت حدود چهار دهه از این واقعه  خانواده‌ها همچنان از جزییات وقایع اطلاع ندارند، اما  به گفته فرزند یکی از اعضای محفل اول، از سال ۶۰  همزمان با تیرباران شدن اعضای دومین محفل ملی بهائیان، بر خانواده‌ها روشن شده که اعضای اولین محفل هم سرنوشت مشابهی داشته‌ و «کشته شده‌اند.» (مصاحبه شاهین میلانی با بنیاد عبدالرحمن برومند، ۲۲ خرداد ۱۳۹۶)

--------------------------------------------------------

 ۱) «مرگ تدریجی بهائیان ایران» نوشته‌ی ریچارد ن. اوستلینگ، مجله تایم به تاریخ ٢۰ فوریه ۱٩٨۴؛ و «تضییقات بهائیان ایران ۱۹٨۴־۱٨۴۴» نوشته‌ی داگلاس مارتین، پژوهش بهائی جلد ١٣/١۲ چاپ سال ۱۹٨۴، ص ۳. تعداد جمعیت فعلی بهائیان در ایران مشخص نیست.
 ۲) در قوانین کیفری ایران برای بهائیان هیچ حقی پیش‌بینی نشده است و آنان همواره در معرض سوءاستفاده و اعمال خشونت قرار دارند. چنانچه قربانی آزار و حمله شوند و مورد سرکوب قرار‌گیرند یا به قتل برسند، دادگاهی برای آنها حق تظلم و دادخواهی قائل نیست. مقامات قضایی ایران با استناد به فتوا‌ی بعضی مراجع تقلید که به موازات مجلس از منابع قانون گذاری محسوب می‌شوند، بهائیان را در زمره‌ مرتدین که تحت حمایت قانون نیستند قرار می‌دهند. یکی از این مراجع، آیت‌الله روح‌‌‌‌الله خمینی است که برای جرم ارتداد حکم اعدام تعیین کرده است و اعلام کرده که یک مسلمان نباید به جرم کشتن مرتد اعدام شود.
۳) فاصله بازداشت اعضای محفل (۲۲ آذر ۱۳۶۰) تا زمان برگزاری این دادگاه  (۶ دی ۱۳۶۰) حدود دو هفته است. این احتمال مطرح شده که متهمان طی این مدت در سلول انفرادی به سر برده‌اند. علاوه بر این ایرادات حقوقی فراوانی به این دادگاه وارد شده است. از جمله اینکه قاضی جلسه را با معرفی متهمین، و نه خود، شروع می‌کند. «در فیلم می‌بینیم که قاضی بارها گزارش محفل ملی به مرکز جهانی بهائی را خلاف واقع و سیاسی جلوه می‌دهد. بنابراین، صدور حکم و تعیین مجازات بر اساس این موارد غیرواقعی و غیرحقوقی، دلیل روشنی بر عدم مشروعیت این محاکمه است.» (وبسایت آسو، ۱۵ شهریور ۱۳۹۴)

تصحیح و یا تکمیل کنید