بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

رضیه لطیف پور

درباره

ملیت: ايران
مذهب: اسلام (شيعه)
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۱۳۶۶ — ۱۳۶۷
محل: شيراز، استان فارس، ايران، زندان مرکزی (عادل آباد)
نحوه کشته‌شدن: تيرباران
اتهامات: جرم ضد انقلاب نامشخص

ملاحظات

اطلاعات در باره اعدام خانم رضیه لطیف پور فرزند محمد از طریق فرم الکترونیکی توسط یکی ازآشنایانش به بنیاد برومند فرستاده شده است. همچنین نام ایشان در فهرست هزار نفری که اعدامشان در گزارش ۲۶ ژانویه ی سال ۱۹۸۹ نماینده ی ویژه ی سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران به چاپ رسیده است٬ آمده است. اطلاعات تکمیلی در مورد کشتار ۱۳۶۷ به وسیله بنیاد برومند از خاطرات آیت الله منتظری، گزارشهای سازمانهای حقوق بشر ومصاحبه با شهود و خانواده‌ها و از سایت بیداران جمع‌آوری شده است.* 

بنابر این اطلاعات ارسالی برای بنیاد برومند، خانم رضیه لطیف پور در سال ۱۳۳۸ در آباده متولد شد. او مجرد، دانشجوی جغرافی دانشگاه تهران و هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران بود. او پس از تعطیلی دانشگاهها در جریان انقلاب فرهنگی به زندگی مخفی روی آورد. او از خانواده‌ای عشایری متعلق به ایل قشقایی بود و برادرش را در سال ۱۳۶۲ در جنگ ایران و عراق از دست داده بود. فردی مهربان، کتابخوان و صادق بود.  

انقلاب فرهنگی در فروردین ١٣٥٩ با فرمان آیت‌الله خمینی برای تصفیه دانشگاه‌ها از نیروهای مخالف وتبدیل دانشگاه به محیط علم برای تدریس علوم عالی اسلامی آغاز شد.  نخستین موج خشونتها در ۲٦ فروردین هنگام سخنرانی اکبر هاشمی رفسنجانی در دانشگاه تبریز رخ داد.  دانشجویان طرفدار رژیم ساختمان مرکزی دانشگاه را به تصرف در آوردند و خواستار "پاکسازی دانشگاه" از کسانی شدند که "عناصر وابسته به رژیم شاه و دیگر خودفروختگان" می‌خواندند. 

در ۲۹ فروردین شورای انقلاب در بیانیه‌ای گروه‌های سیاسی را متهم به تبدیل مراکز آموزش عالی به "ستاد عملیات سیاسی تفرقه آور" و مانعی در مقابل دگرگونی بنیادی دانشگاه‌ها کرد.  این بیانیه به این گروه‌ها سه روز (از شنبه ٣٠ فروردین  تا دوشنبه  اول اردیبهشت ٥٩) مهلت داد که دفتر فعالیت خود در دانشگاه‌ها را تعطیل کنند.  شورای انقلاب همچنین تأکید کرد که این تصمیم شامل کتابخانه‌ها، دفترهای هنری و ورزشی نیز هست.  گروه‌های سیاسی مخالف حاضر به بستن دفاتر خود نشدند ودر طول این سه روز درگیری میان دانشجویان چپ‌گرا و انجمنهای اسلامی که با حمایت نیروهای دولتی و شبه نظامیان طرفدار حکومت، دانشگاه‌ها را تحت کنترل خود در آوردند ادامه داشت. 

در پایان ضرب الاجل شورای انقلاب خشونتها به اوج رسید و دردانشگاه‌های سراسر کشور صدها تن زخمی و تعدادی کشته شدند.  روز اول اردیبهشت پیروزی انقلاب فرهنگی اعلام و دانشگاه‌ها برای دو سال تعطیل شد.  در نتیجه انقلاب فرهنگی عده زیادی از اساتید دانشگاه پاکسازی شده و تعداد کثیری از دانشجویان به دلیل اعتقادات سیاسیشان از ادامه تحصیل محروم شدند. 

سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۱۳۴۴ پایه گذاری شد که از نظر اید‌ئولوژی، تشکیلاتی مذهبی و معتقد به اصول و مبانی اسلام بود. این سازمان، با تفسیری انقلابی از اسلام به مبارزه مسلحانه علیه رژیم محمد رضا شاه پهلوی (١٢٩٨- ۱۳۵۹ اعتقاد داشت و مارکسیسم را به عنوان روشی علمی برای تحلیل اقتصادی و اجتماعی از جامعۀ ایران می‌پذیرفت و در عین حال، اسلام را سرچشمه الهام فرهنگ و اید‌ئولوژی خود می‌دانست. در دهه ۵۰، زندانی شدن و اعدام بسیاری از کادرها باعث تضعیف سازمان مجاهدین شد. در سال ۱۳۵۴ این سازمان با یک بحران ایدئولوژیک عمیق مواجه شد که در طی آن تعداد زیادی از کادرهای سازمان به نقد و نفی اسلام پرداختند و، پس از حذف فیزیکی چند تن از کادرها و تصفیه اعضای مسلمان، مارکسیسم را به عنوان ایدئولوژی خود برگزیدند. این اقدام در سال ۱۳۵۶ منجر به انشعاب و ایجاد  بخش مارکسیست لنینیست سازمان مجاهدین خلق شد.  در بهمن ماه سال ١٣٥٧، رهبران زندانی سازمان مجاهدین که هنوز معتقد به اید‌ئولوژی اسلامی بودند، همراه با دیگر زندانیان سیاسی، آزاد شدند و به بازسازی سازمان و عضوگیری پرداختند. پس از استقرار جمهوری اسلامی، مجاهدین که رهبری آیت الله خمینی را پذیرفته، و به دفاع از انقلاب اسلامی  برخاسته بودند، حضور در ارگانهای حکومتی و شرکت فعال در حیات سیاسی جامعه را در دستور کار خود قرار دادند. در دو سال اول انقلاب، آن‌ها هواداران بسیاری، به ویژه در مدارس و دانشگاه‌ها، یافتند ولی تلاششان برای کسب قدرت سیاسی، چه از طریق انتصاب  توسط مقامات و چه از طریق انتخاب توسط مردم با مخالفت شدید رهبران جمهوری اسلامی روبه رو شد.**  

دستگیری و بازداشت

بنابر اطلاعات ارسالی برای بنیاد برومند، خانم رضیه لطیف پور روزی در تابستان سال ۱۳۶۲ هنگام بازگشت به خانه، توسط یکی از همکاران سابقش که با رژیم همکاری می‌کرده شناسایی شد و در اتوبوس شرکت واحد دستگیر شد. او را به زندان اوین منتقل کردند. خانوده وی چند ماه بعد از دستگیر وی مطلع شدند. خانم لطیف پور تا سال ۱۳۶۵ که به زندان عادل آباد شیراز منتقل شد، غالبا در بند ۶ زندان اوین و مدتی هم در زندان قزل حصار بازداشت بوده است. ماههای آخر عمرش را در زندانهای سپاه و دادگاه انقلاب بسر برده است. او بخاطر تلاش‌های خانواده‌اش توانست تا در این زندانها با آنها ملاقات داشته اما نمی‌توانست آزادانه حرف بزند. خواهر کوچکترش در آخرین ملاقاتی که با او داشته نقل کرده که چطور شاهد کبودی طرف راست صورت، خونمردگی در چشم، تورم و پارگی لب و شکستگی دندانش بوده است. خانم لطیف پور تنها توانسته بود بگوید که او را با لگد زده بودند. تنها در دوره دو هفته‌ای که در ماههای آخر می‌تواند از زندان مرخصی بگیرد توانست از آنچه برسرش آمده سخن بگوید. او از شکنجه‌های شدید جسمی و روحی خود در زندان بویژه در ماه‌های نخست دستگیریش گفته بود. اینکه طی شش ماه نخست اکثرا در انفرادی بوده و بیش از ۲۰ کیلوگرم وزن از دست داده بود. بطوریکه قادر به راه رفتن نبوده و روی زمین میخزیده و قدرت بینایی‌اش را تقریبا از دست داده بود. خانم لطیف پور با اینکه امکان فرار داشته اما بخاطر اعتقاد به باورهایش پس از دو هفته مرخصی خود را به زندان معرفی می‌کند و دیگر تا اعدامش از او خبری نمی‌شود.     

دادگاه 

بنابر گزارش ارسالی برای بنیاد برومند، خانم رضیه لطیف پور در دادگاه اولیه به ۶ سال حبس محکوم شده بود. بنابر شهادت برخی از زندانیان که در جریان اعدام های  سال ۶۷ دربرخی از زندان‌های کشور مورد محاکمه مجدد قرار گرفته اند، پس از چند هفته بی خبری به دلیل قطع ملاقاتها، هواخوری، و اخبار رادیو و تلویزیون، درمرداد و شهریور سال ۱۳۶۷  زندانیان  برای پاسخ به چند سوال در مقابل یک هیئت ویژه ۳ نفری، متشکل از یک قاضی شرع، نماینده‌ای از وزارت اطلاعات و دادستان قرار می‌گرفتند. 

هیئت سه نفره طی چند دقیقه پرسشهایی درباره نظر زندانی درباره مجاهدین و سر موضع بودن و اینکه آیا زندانی آماده همکاری علیه مجاهدین هست یا نه، می پرسیدند و بر اساس جوابهای زندانیان آنها را با اتهاماتی نظیر "ضد انقلاب، ضد دین، و ضد اسلام" و یا انتساب قربانیان "به عملیات نظامی سازمان مجاهدین در مرزهای کشور" به اعدام محکوم می‌کردند. مسئولان اطلاعی در مورد هدف هیئت از این سؤالات و عواقب جوابهایشان به زندانیان نداده بودند. به شهادت زندانیان، در طول تابستان ۱۳۶۷ در زندانهای کشور تعداد زیادی از زندانیان چپ و هواداران مجاهدین خلق که به نظر هیئت سه نفره بر سر مواضع خود بودند اعدام شدند. 

خانواده‌های قربانیان کشتار سال ۱۳۶۷ به محاکمات غیرعادلانه و غیر قانونی که به اعدام هزاران زندانی در ظرف چند ماه منجر شد، به شدت اعتراض کرده اند. در نامه‌ای که در سال ۱۳۶۷ به وزیر دادگستری وقت، حسن حبیبی نوشته اند، سیاست رسمی پنهان کاری در رابطه با این اعدام ها را به پرسش کشیده‌‌ و آن را دال بر غیر قانونی بودن اعدام ها شمرده‌اند. آن ها یاد آور شده اند که اکثریت قریب به اتفاق قربانیان زندانیانی بودند که قبلاً در محاکم شرع به حبس محکوم شده بودند و در حال گذراندن دوران محکومیت خود و یا به پایان رساندن آن بودند. این زندانیان دوباره دادگاهی شده و به سرعت به مرگ محکوم شدند.

اتهامات

مقامات قضایی جمهوری اسلامی علناً اتهامی به قربانیان اعدام‌های جمعی سال ۶۷ وارد نکرده‌اند. بستگان قربانیان در نامه خود به وزیر دادگستری و در نامه دیگری که در سال ۱۳۸۱به گزارشگر مخصوص سازمان ملل متحد، که به ایران سفر کرده بود، نوشته‌اند، به اتهاماتی نظیر "ضد انقلاب، ضد دین، و ضد اسلام" و یا انتساب قربانیان "... به عملیات نظامی ...در مرزهای  کشور"، که گویا اساس محکومیت عزیزانشان بوده اشاره نموده‌اند.   

حکمی از آیت الله خمینی در کتاب خاطرات آیت الله منتظری - قائم مقام رهبری در آن زمان- به چاپ رسیده است که اظهارات خانواده‌های قربانیان را در رابطه با اتهامات وارده تأئید می‌کند. در این حکم آیت الله خمینی از اعضای سازمان مجاهدین خلق به عنوان "منافقانی" یاد نموده که به اسلام اعتقاد ندارند و نوشته است: "کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند محارب و محکوم به اعدام می‌باشند."

مدارک و شواهد

بنابرگزارش ارسالی برای بنیاد برومند، خانم رضیه لطیف پور طی دو هفته مرخصی از زندان برای خانواده تعریف کرده بود که توابین فيلم و نوارسخنرانی او درميدان امام آباده و ديگرمدارک و اسامی يارانش را در اختيار نيروهای امنيتی قرار داده و موجب گرفتاری و مرگ بسياری ازيارانش شده بودند.

دفاعیات

از دفاعیات خانم رضیه لطیف پور اطلاعی در دست نیست. بنابرگزارش ارسالی برای بنیاد برومند، وی از داشتن وکیل مدافع محروم بوده است. 

خویشان قربانیان درنامه خود به وزیر دادگستری وقت یادآورمی‌شوند که به  عزیزانشان در دادگاه فرصت دفاع داده نشده است. در همین نامه، در پاسخ به این اتهام که زندانیان با اعضاء مسلح سازمان مجاهدین خلق در حمله به نیروهای مسلح جمهوری اسلامی همکاری داشته اند چنین آمده که این ادعا‌ها : "با توجه به اوضاعی که در زندا‌ن‌ها حاکم بوده، به طور کلی باطل است، چرا که فرزندان ما در سخت ترین شرایط بسر می‌بردند، ملاقاتهای پانزده روز یک بار آن هم به مدت ده دقیقه از پشت شیشه و به وسیله تلفن و محرومیت اینان از داشتن هرگونه وسیله ارتباط با خارج زندان، که ما آن را در هفت سال اخیر تجربه کرده‌ایم، حقانیت ادعای ما را به اثبات می‌رساند".  

حکم

خانم رضیه لطیف پور دو ماه مانده به پایان حکمش در کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ در زندان عادل آباد شیراز اعدام شد. پس از مدتی بیخبری سرانجام برادر بزرگش را احضار کرده و خبر اعدام را به او می‌دهند. مقامات ضمن تهدید خانواده به برگزار نکردن هیچ مراسمی، ابتدا قول تحویل جسد را می‌دهند. اما از اینکار سرباز زده و تنها آدرس گور ساده‌ای در گورستان دارالرحمه شیراز را به عنوان محل دفن خانم لطیف پور به خانوده می‌دهند و اعلام می‌کنند که حق دستکاری، نبش قبر و ساختن آرامگاه را ندارند. اکثر نوشته‌ها، کتابها و وسایل وی در زندان ضبط شد. از جزئیات این حکم اعدام اطلاع بیشتری در دست نیست.  

_________________________

*کتاب "جنایت علیه بشریت" گزارشی در مورد اعدام‌های دسته جمعی زندانیان سیاسی در سال‌های ۱۳۶۷ و ١٣۶٨است که توسط سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۸۰ به چاپ رسیده است. گزارش نماینده ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران که در تاریخ ۲۶ ژانویه سال ۱۹۸۹ به چاپ رسید حاوی فهرست نام هزار نفر از افرادی است که در سال ۱۳۶۷ اعدام شدند. این فهرست تحت عنوان "نام و مشخصات افرادی که گفته می شود توسط جمهوری اسلامی ایران از ژوئیه تا دسامبر ۱۹۸۸ اعدام شده‌اند" تدوین شده است. بنا به گزارش مذکوربه رغم اینکه فقط نام هزار نفر در این فهرست به ثبت رسیده است، "به احتمال قوی" تعداد قربانیان چندین هزار نفر بوده، که اکثر آنان از اعضای سازمان مجاهدین خلق بوده‌اند. تعدادی از این قربانیان به سازمان‌هایی چون سازمان فدائیان خلق، راه کارگر، کومله و حزب توده وابستگی داشتند. گفته می‌شود که یازده تن از قربانیان روحانی بوده‌اند. 

**كنار گذاشتن كامل مجاهدین از نهادهای دولتی و بستن نشریات و دفاترشان از طرفی، و تناقض بین تفسیر مجاهدین و تفسیر حكومت از اسلام از طرف دیگر، اختلافات بین آن دو را تشدید كرد به طوری که  رهبران جمهوری اسلامی مجاهدین را «منافق» می‌نامیدند و طرفداران حزب اللهی رژیم، هواداران این سازمان را در هنگام تظاهرات و پخش نشریاتشان آماج حمله خویش قرار دادند و حتی باعث کشته شدن تنی چند از آنها شدند. روز ٣٠ خرداد ١٣٦٠ مجاهدین برای اعتراض به برخورد رژیم با آنها و عزل بنی صدر، رئیس جمهور وقت، تظاهراتی را سازمان دادند که هزاران تن به خیابانها آمدند و برخی از آنان به مقابله با تهاجم پاسداران و افراد حزب اللهی پرداختند. تعداد تلفات آن روز روشن نیست اما تعداد زیادی از تظاهركنندگان دستگیر و در روزها و هفته‌های بعد اعدام شدند. جمهوری اسلامی پس از آن روز سركوب و كشتاری را آغاز کرد كه در تاریخ معاصر ایران بی‌نظیر بوده است و در طی آن هزاران نفر از طرفداران مجاهدین زندانی یا اعدام شدند. سازمان مجاهدین از ٣١ خرداد قیام مسلحانه علیه رژیم را اعلام كرد و پس از آن تعدادی از مسئولان بلندپایه و طرفداران جمهوری اسلامی را ترور کرد.  

 در تابستان ٦٠، رهبر سازمان مجاهدین و رئیس جمهور مخلوع (ابوالحسن بنی صدر) از کشور گریختند و در فرانسه مستقر شدند و «شورای ملی مقاومت» را تشکیل دادند. این سازمان پس از اخراج رهبران و تعداد زیادی از هوادارانش از فرانسه، در خرداد سال ١٣٦٦ ارتش رهایی بخش ایران را در عراق پایه گذاری کرد که چندین بار وارد خاک ایران شد. آخرین حمله آن تحت عنوان «عملیات فروغ جاویدان» در مرداد ١٣٦٧ شکست خورد. چند روز پس از شکست این عملیات هزاران نفر از هواداران سازمان که در زندانهای جمهوری اسلامی به سر می‌بردند در کشتار دسته جمعی سال ٦٧ اعدام شدند.  از تابستان ١٣٦٠ به بعد فعالیت های علنی  سازمان مجاهدین خلق ایران در خارج از کشور ادامه یافته است. از دامنۀ فعالیت ها و تعداد اعضا و هواداران کنونی سازمان در داخل کشور اطلاع دقیقی در دست نیست. 

به رغم اعلام مبارزۀ مسلحانه از سوی سازمان مجاهدین خلق در فردای ٣٠ خرداد ١٣٦٠، بسیاری از هواداران این سازمان، تعلیمات نظامی ندیده بودند، مسلح نبودند و در عملیات نظامی شرکت نداشته‌اند.

 

تصحیح و یا تکمیل کنید