بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

جهانبخش سرخوش

درباره

سن: ۳۶
ملیت: ايران
مذهب: بدون باور مذهبی
وضعیت تأهل: نامعلوم

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۱۳۶۶ — ۱۳۶۷
محل: کرج، استان تهران، ايران، زندان گوهردشت
نحوه کشته‌شدن: حلق آویز
اتهامات: پندار و/يا گفتار ضدانقلابی; ارتداد

ملاحظات

خبر اعدام آقای جهانبخش سرخوش از طریق دو فرم الکترونیکی توسط افرادی آشنا با این مورد به بنیاد برومند فرستاده شده است. همچنین جزییات دستگیری و دادگاه وی در روایت آقای مهدی اصلانی، یکی از همبند‌های او، در وبسایت بی‌بی‌سی فارسی به تاریخ ٦ شهریور ماه ١٣٨٣ ذکر شده است.

آقای سرخوش یکی از قربانیان کشتار جمعی زندانیان سیاسی ۱۳٦۷ است. اکثر زندانیان اعدام شده از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران بودند. علاوه بر آن، گروه‌های مارکسیست لنینیستی مخالف جمهوری اسلامی مثل سازمان فدائیان خلق (اقلیت) و حزب پیکار، اعضا و هوادارن احزابی چون حزب توده و فدائیان خلق (اکثریت) که فعالیتی در مخالفت با جمهوری اسلامی نداشتند نیزازقربانیان این کشتار بودند. اطلاعات تکمیلی در مورد این کشتار به وسیله بنیاد برومند از خاطرات آیت الله منتظری، گزارشهای سازمانهای حقوق بشر، و مصاحبه با خانواده‌ها و خاطرات شهود جمع‌آوری شده است.

بر اساس اطلاعات موجود، آقای سرخوش عضو سازمان فدائیان خلق (اقلیت) بود. در زمان کودکیش، پدرش که ژاندارم بود در یک درگیری مسلحانه با چند قاچاقچی مواد مخدر کشته شد. مادرش چهار فرزند خود را به تنهایی بزرگ کرد و با حقوق بازنشتگی همسرش و کار کردن در خانه مردم امرار معاش می‌نمود.

آقای سرخوش در سال ١٣٤٧، در سن ١٦ سالگی، در امتحان ورودی هنرستان صنایع نظامی قبول شد. او با پولی که از هنرستان شبانه روزی دریافت می‌نمود، به مادرش کمک می‌کرد. چند سال پیش از انقلاب سال ١٣٥٧ با معلمی ازدواج کرد و دارای فرزند پسری شد. او تا چند ماه قبل از بازداشت، به عنوان کارشناس فنی در کارخانه مهمات سازی ارتش کار می کرد.

فرستنده فرم الکترونیکی از آقای سرخوش به عنوان روزشکار و فوتبالیست خوبی یاد می‌کند: او در تیم فوتبال هنرستان بازی می‌کرد. آرام بود و کم حرف، و در عین حال صمیمی، خوش طبع، و محبوب. گر چه خود سیگار نمی‌کشید و مشروبات الکلی نمی‌خورد، در مورد کسانی که از این نظر با او تفاوت داشتند قضاوت نمی‌کرد.

آقای سرخوش دو برادر (محسن و حسن) داشت که هر دو در سال ١٣٦٠ اعدام شدند. فرستنده فرم الکترونیکی به نقل قول از شاهدی می‌نویسد: وقتی برادران جهان اعدام شدند، خود او پیکرشان را در بهشت زهرا شست. جهام به من گفت که صورت، فک، و دندانهایشان با گلوله خرد شده بود. مادرش [مثل این که خود تیر خورده بود] فریاد می‌زد که هرگز نظیرش را نشنیده‌ام؛ می‌گفت: «چطور توانستید با من چنین کاری بکنید؟ من این بچه‌ها را با رختشویی بزرگ کردم. چطور توانستید؟ امیدوارم همه‌تان در جهنم بسوزید. امیدوارم امامتان در جهنم ابدی بسوزد.»

در سال ۱۳۴۹ سازمان چریکهای فدائی خلق، متأثر از انقلاب کوبا و جنبش چریکی آمریکای لاتین، با ایدئولوژی مارکسیسم- لنینیسم و با اعتقاد به مبارزه مسلحانه، از ادغام دو گروه چریکی مخالف رژیم شاه به وجود آمد . این سازمان پس ازپیروزی انقلاب اسلامی به نفی مشی چریکی پرداخت و بر سر حمایت یا عدم حمایت از جمهوری اسلامی و شوروی، منشعب شد. سازمان فداییان خلق (اقلیت) مخالف با جمهوری اسلامی بود و عمدتا در جنبش کارگری و سیاسی فعالیت می‌کرد.

دستگیری و بازداشت

بنا بر روایت فرم الکترونیکی، آقای سرخوش در سال ١٣٥٩ در تهران دستگیر شد. وی ابتدا در زندانهای اوین و قزل حصار به سر برد و بعد به زندان گوهردشت منتقل شد. آقای اصلانی در روایت خود می‌نویسد که "ما در بند هشت حدود هشتادوهفت نفر بوديم که هفتاد نفرمان در بخشهای ديگر جای گرفتند و هفده نفر به بند عمومی منتقل شدند."

دادگاه

آقای سرخوش بار اول محاکمه و به ٨ سال زندان محکوم شده بود. او در موقع اعدام ٧ سال و ٤ ماه از این حکم را تمام کرده بود. او در سال ١٣٦٧ دوباره محاکمه شد. طبق اطلاعات موجود در مورد قربانیان سال ۱۳٦۷ دادگاهی رسمی با حضور وکیل و دادستان برای آنها تشکیل نشد. زندانیانی که در سال ٦۷ اعدام شدند برای پاسخ به چند سوال در مقابل یک هیئت ویژه ۳ نفری، که متشکل از یک قاضی شرع، نماینده‌ای از وزارت اطلاعات و دادستان تهران، برده شدند. این هیئت از زندانیان چپگرا سوالاتی در ارتباط با عقاید آنها و اعتقادشان به خدا و مذهب می‌کرد. جزئیات محاکمه دوم آقای سرخوش در رویات آقای اصلانی چنین ذکر شده است:

"روزی نگهبانانی داخل بند آمدند که ما تا آن وقت نديده بوديم؛ همگی لباس سياه پوشيده بودند با سرهای تراشيده و کابل در دست داشتند. اينها نگهبانان ويژه‌ای بودند که حق داشتند در تمام ساعات در قسمتهايی تردد کنند که همه نگهبانان حق ورود نداشتند و قسمتهای ويژه بود. منظور از قسمتهای ويژه آمفی تئاتر و حسينيه گوهردشت است که اعدامها در آنها صورت می‌گرفت و برای اينکه بی‌سر و صدا باشد چوبه‌های دار از پيش تعبيه شده بود.

تمام زندانيان بند را به بهانه گشتن، با چشمبند در راهروها ريختند، تک به تک رفتيم نزد... مديريت زندان... مدير داخلی و... افسر نگهبان زندان، پرسش و پاسخی ابتدائی انجام شد، سؤالهايی همچون: سازمانت را قبول داری يا نه؟ آيا حاضر به مصاحبه ويدئويی و ابراز توبه در حضور بقيه زندانيان هستی يا نه؟ اکثريت قريب به اتفاق بچه‌ها گفتند نه و تعدادی را که پاسخ مثبت دادند به داخل بند برگرداندند ولی بقيه را داخل اتاقهايی جای دادند و بعد به حضور هيئت فرستادند؛ همه اينها در يک روز اتفاق افتاد.

دو سه ساعت که گذشت به ما گفتند آماده باشيد برای اينکه نزد هيئت برويد، اولين بار آنجا کلمه هيئت را شنيديم، محل استقرار هيئت در طبقه همکف زندان و جنب آمفی تئاتر و حسينيه بود. نگهبانی داخل اتاق شد و ده نفر را صدا کرد که من هم جزو آن ده نفر بودم و به صف شديم و ما را به طبقه همکف منتقل کردند و جايی نزديک آمفی تئاتر روی زمين نشاندند، نگهبان ما را که هنوز چشمبند به چشم داشتيم تک به تک بلند می‌کرد و به اتاقی که هيئت در آن بود می‌برد.

نفر اولی که به داخل اتاقی که هيئت در آن مستقر بود برده شد، جهانبخش سرخوش بود که تنها هشت ماه از دوران محکوميتش باقی مانده بود. شايد بيش از يک دقيقه نگذشت که او از اتاق بيرون آمد و ما شنيديم که... مدير زندان با صدای بلند به نگهبان گفت: "ببرش به چپ". "چپ" در واقع محل حسينيه و آمفی تئاتر زندان گوهردشت بود و افراد را به آنجا می‌بردند و لحظاتی بعد به دار می‌آويختند".

خانواده‌های قربانیان کشتار سال ۱۳٦۷ به محاکمات غیرعادلانه و غیر قانونی که به اعدام هزارها زندانی در ظرف چند ماه منجر شد، به شدت اعتراض کرده‌اند. در نامه‌ای که در سال ۱۳٦۷ به وزیر دادگستری وقت، حسن حبیبی نوشتند، سیاست رسمی پنهان کاری در رابطه با این اعدامها را به پرسش کشیده‌‌ و آن را دال بر غیر قانونی بودن اعدامها شمرده‌اند. آنها یادآور شده‌اند که اکثریت قریب به اتفاق قربانیان زندانیانی بودند که قبلاً در محاکم شرع به حبس محکوم شده بودند و در حال گذراندن دوران محکومیت خود و یا به پایان رساندن آن بودند. این زندانیان دوباره دادگاهی شده و به سرعت به مرگ محکوم شدند.

اتهامات

مقامات قضایی جمهوری اسلامی علناً اتهامی به قربانیان اعدامهای جمعی سال ٦۷ وارد نکرده‌اند. بستگان قربانیان در نامه خود به وزیر دادگستری و در نامه دیگری که در سال هزار و سیصد و هشتاد و یک به گزارشگر مخصوص سازمان ملل متحد، که به ایران سفر کرده بود، نوشته‌اند، به اتهاماتی نظیر "ضد انقلاب، ضد دین، و ضد اسلام" و یا انتساب قربانیان "به عملیات نظامی... در مرزهای کشور"، که گویا اساس محکومیت عزیزانشان بوده اشاره نموده‌اند.

حکمی ازآیت الله روح الله خمینی که در خاطرات حسینعلی منتظری، قائم مقام رهبری در آن زمان، به چاپ رسیده است اظهارات خانواده‌های قربانیان را در رابطه با اتهامات وارده تأئید می‌کند. در این حکم آیت الله خمینی از اعضای سازمان مجاهدین خلق به عنوان "منافقانی" یاد نموده که به اسلام اعتقاد ندارند و نوشته است: "کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند محارب و محکوم به اعدام می‌باشند."

احتمال می‌رود که زندانیان وابسته به سازمانهایی غیر از مجاهدین خلق ایران، به اتهام "ضد مذهبی" بودن، تأکید بر عقایدشان و توبه نکردن، محکوم شده باشند.

مدارک و شواهد

در گزارش این اعدام نشانی از مدارک ارائه شده علیه متهم نیست.

دفاعیات

از دفاعیات متهم اطلاعی در دست نیست. خویشان قربانیان درنامه خود یادآورمی‌شوند که به عزیزان‌شان در دادگاه فرصت دفاع داده نشده بود. در همین نامه، در پاسخ این اتهام که زندانیان (از داخل زندان) با اعضا مسلح سازمان مجاهدین خلق در حمله به نیروهای مسلح جمهوری اسلامی همکاری داشته‌اند چنین آمده که این ادعا‌ها: "با توجه به اوضاعی که در زندانها حاکم بوده، به طور کلی باطل است، چرا که فرزندان ما در سخت‌ترین شرایط به سر می‌بردند، ملاقاتهای پانزده روز یک بار آن هم به مدت ده دقیقه از پشت شیشه و به وسیله تلفن و محرومیت اینان از داشتن هرگونه وسیله ارتباط با خارج زندان، که ما آن را در هفت سال اخیر تجربه کرده‌ایم، حقانیت ادعای ما را به اثبات می‌رساند".

حکم

از جزئیات این حکم اعدام اطلاعی در دست نیست ولی بنا به اطلاعات موجود زندانیان چپ که در سال ۱۳٦۷ اعدام شدند، مرتد شناخته شده بودند. مسئولان زندان خبر اعدام این زندانیان را به همراه وسائلشان بعد از ماهها به خانواده آنها دادند ولی اجسادشان را به آنها ندادند. زندانیان در گورهای جمعی به خاک سپرده شده‌اند. مقامات به خانواده زندانیان هشدار دادند که برای عزیزانشان مراسم سوگواری برگزار نکنند.

تصحیح و یا تکمیل کنید