بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

هوشنگ محمدرحیمی

درباره

سن: ۳۲
ملیت: ايران
مذهب: اسلام (شيعه)
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۱۳۷۰ — ۱۳۷۱
محل: ايران
نحوه کشته‌شدن: نحوه اعدام نا مشخص
اتهامات: اتهام نامعلوم

ملاحظات

به کوهنوردی و فوتبال علاقمند بود. او در زندان برای همبندانش کلاس ریاضی تشکیل داده بود. پس از آزادی همۀ راه‌ها را بر او بستند و او به فکر خروج از ایران افتاد.

 

خبر اعدام مخفیانۀ آقای هوشنگ محمدرحیمی، آموزگار، هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران،* از مصاحبۀ بنیاد عبدالرحمن برومند با یکی از خویشان نزدیک ایشان به دست آمده است. این مصاحبه در تاریخ ١٨ بهمن ماه ١٣٨٩، در شهر لندن (انگلستان) انجام شد.

آقای محمدرحیمی در خانواده ای با فرهنگ سیاسی رشد کرد. او در آغاز انقلاب دانشجوی رشتۀ معماری دانشگاه پلی تکنیک تهران بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، هوشنگ محمد رحیمی به سازمان مجاهدین خلق ایران گرایش پیدا کرد و در انجمن دانشجویان مسلمان وابسته به این سازمان در پلی تکنیک تهران فعال شد. به گفتۀ نزدیکانش فعالیت او صرفاً سیاسی بود. با تشدید تنش بین حکومت نوپای ایران و سازمان مجاهدین خلق، هوشنگ برای بار اوّل در یک یورش نیروهای حکومتی به خوابگاه پلی تکنیک در سال ١٣٥٩ بازداشت و سپس آزاد شد.

با تشدید فشار سیاسی و سرکوب پس از خرداد ماه ١٣٦٠، نیروهای انقلاب در روز هفتم مرداد ماه ١٣٦٠ به منزل خانوادۀ محمدرحیمی در میدان غار، خیابان ادیب، هجوم برده و همۀ ساکنین منزل را از جمله هوشنگ و برادرش ابراهیم، خواهرش سهیلا و همچنین پدر و مادر او را بازداشت کردند. یک برادر دیگر آنها عزیز در محل کار خود، خواهر دیگری مهرانگیر در خیابان و خواهر زادۀ آنها حسین مجیدی که پانزده سال بیش نداشت نیز در همان سال بازداشت شدند.

عزیز کمتر از یک ماه پس از بازداشتش اعدام شد. حسین مجیدی برادر زادۀ هوشنگ نیز تحت شکنجه جان باخت و سهیلا و مهرانگیز در کشتار زندانیان سیاسی سال ١٣٦٧ اعدام شدند. هوشنگ و برادر دیگرش ابراهیم هر کدام به ده سال زندان محکوم شدند و در سال ١٣٧٠ آزاد شدند. سرگذشت سهیلا، مهرانگیز، و عزیز محمدرحیمی و همچنین سرگذشت مجید حسینی خواهرزادۀ آنها در امید مستند شده است.

نزدیکان هوشنگ محمد رحیمی از او به عنوان جوانی آرام و صبور و خونسرد یاد می کنند. هوشنگ به کوهنوردی و فوتبال علاقمند بود. او در زندان به همبندان خود کمک می کرد و برای آنها کلاس ریاضی تشکیل داده بود. پس از آزادی بنا به گواهی مصاحبه شونده، حسین مایل بود که تحصیلات خود را در رشتۀ معماری به اتمام برساند، امّا گزینش دانشگاه پلی تکنیک در نامه ای در خواست پذیرش او را به دلیل گذشتۀ سیاسی اش رد کرد و به او اطلاع داد که از حق ادامۀ تحصیل محروم شده است. او سپس به دنبال کار رفت وباز گزینش ادارات دولتی نیز تقاضای او را به علّت پیشینۀ سیاسی اش رد می کردند و شرکت های خصوصی نیز از اینکه استخدام هوشنگ ممکن است برایشان ایجاد مشکل کند از استخدام او سرباز زدند. هوشنگ به ناچار به تدریس خصوصی ریاضیات، زبان عربی و زبان انگلیسی پرداخت. هوشنگ قبل از ناپدید شدن با مصاحبه شونده در بارۀ برنامۀ خروج از ایران و پیوستن به مقر مجاهدین خلق در اشرف عراق صحبت کرده بود.

دستگیری و بازداشت

دستگیری و بازداشت هوشنگ محمد رحیمی غیر رسمی و مخفیانه بوده‌ است. او یک روز تابستان ١٣٧١ از منزل خارج می شود و دیگر بازنمی‌گردد. نزدیکان ایشان گمان می‌برند که او توسط مأموران وزارت اطلاعات ربوده شد. نزدیکان آقای محمدرحیمی در جستجوی او به دادستانی انقلاب اسلامی مرکز مراجعه می کنند. مقامات امنیتی نه تنها بازداشت هوشنگ محمد رحیمی را انکار می‌کنند، بلکه از خویشان او می خواهند که او را به دادستانی معرفی کنند، زیرا پس از آزادی همچون بسیاری از زندانیان سیاسی او مکلف بود که هرچند یک‌بار خود را به مقامات امنیتی معرفی کند. بنا به اظهارات مصاحبه شونده، "سه یا چهار هفته پس از ناپدید شدن هوشنگ، یکی از زندانیان سیاسی سابق که هوشنگ را می شناخت به ما غیر مستقیم خبر داد که من هوشنگ را در دادستانی تهران سرمعلم (انقلاب مرکز) با لباس زندان دیده ام. او مثل هوشنگ موظف بود که خود را مرتب به دادستانی معرفی کند. این تنها خبری بود که ما از هوشنگ پس از ناپدید شدنش داشتیم."

دادگاه

اطلاعی در مورد تشکیل یا عدم تشکیل دادگاه برای هوشنگ محمد رحیمی در دست نیست. چون بازداشت آقای محمدرحیمی هرگز رسماً اعلام نشد، هیچ اطلاعی نیز در مورد روندی که منجر به مرگ او شده به دست نیامده است.

اتهامات

از اتهامات آقای هوشنگ محمدرحیمی اطلاعی در دست نیست. ولی نزدیکان ایشان گمان می برند که برنامۀ خروج وی از ایران و پیوستنش به مجاهدین خلق در اشرف محرک اصلی بازداشت او بوده است.

مدارک و شواهد

در گزارش این اعدام نشانی از مدارک ارائه شده علیه متهم نیست.

دفاعیات

از دفاعیات متهم اطلاعی در دست نیست. امّا مصاحبه شونده وضعیت آقای محمدرحیمی را چنین توصیف می کند:" بعد از ده سال زندان به هنگام آزادی همۀ درها در مقابلش بسته شده بود. به طور کلّی زندگی خیلی سخت است. هر مشکلی پیدا کنند این گذشته گریبانگیرشان می شود. او از فشار ها خسته شده بود و تصمیم گرفت که ایران را ترک کند و برود به اشرف."

لازم به تذکر است که به رغم اعلام مبارزۀ مسلحانه از سوی سازمان مجاهدین خلق در فردای ٣٠ خرداد ١٣٦٠، بسیاری از هواداران این سازمان، تعلیمات نظامی ندیده بودند، مسلح نبودند و در عملیات نظامی شرکت نداشته‌اند. به گفتۀ نزدیکانش فعالیت آقای محمدرحیمی صرفاً سیاسی بود.

حکم

از جزئیات این حکم مخفیانه اعدام اطلاعی در دست نیست. امّا خویشان آقای محمدرحیمی خبر اعدام عزیزشان را به صورت غیر رسمی از مقامات امنیتی دریافت کرده اند. پس از سقوط صدام حسین و باز شدن راه مسافرت از ایران به عراق، تعدادی از خانواده های مجاهدین برای دیدار عزیزانشان در اشرف به عراق مسافرت کردند. این سفر به مناسبت عید نوروز سال ١٣٨٤ انجام شد. خانوادۀ محمدرحیمی نیز برای دیدن یکی از فرزندانشان، که پس از ناپدید شدن برادرش از ایران گریخته و به اشرف رفته بود، عازم عراق شدند. پس از بازگشت همۀ مسافرانی که به اشرف رفته بودند بازداشت شدند و پس از بازجویی در مورد سفرشان آزاد شدند.

بعد از ناآرامی های مربوط به انتخابات ریاست جمهوری سال ١٣٨٨، و در پی تشدید سرکوب مخالفان در ایران، خانوادۀ محمدرحیمی در اوائل مهرماه ١٣٨٩ دوباره توسط مقامات امنیتی احضار شدند. در این بازجویی که با چشمبند انجام شد به آنها گفته شد: "شما اشرف رفته اید، با مجاهدین تماس دارید، و هم اکنون هم در این شلوغی ها [پس از انتخابات] دخیل هستید. شما فکر نکنید که آزاد هستید. ما دور خانوادۀ شما را خط قرمز کشیده ایم و می توانیم شما را مثل آن دو برادر دیگر اعدام کنیم". بعد از این بازجویی بود که خانوادۀ محمد رحیمی مطلع شدند که هوشنگ پس از ناپدید شدن، اعدام شده است.

* سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ١٣٤٤ پایه گذاری شد که از نظر ایده‌ئولوژی، تشکیلاتی مذهبی و معتقد به اصول و مبانی اسلام بود. این سازمان، با تفسیری انقلابی از اسلام به مبارزه مسلحانه علیه رژیم محمد رضا شاه پهلوی (١٢٩٨- ١٣٥٩) اعتقاد داشت و مارکسیسم را به عنوان روشی علمی برای تحلیل اقتصادی و اجتماعی از جامعۀ ایران می‌پذیرفت و در عین حال، اسلام را سرچشمه الهام فرهنگ و ایده‌ئولوژی خود می‌دانست. در دهه ١٣٥٠، زندانی شدن و اعدام بسیاری از کادرها باعث تضعیف سازمان مجاهدین شد. در سال ١٣٥٤ این سازمان با یک بحران ایده‌ئولوژیک عمیق مواجه شد که در طی آن تعداد زیادی از کادرهای سازمان به نقد و نفی اسلام پرداختند و، پس از حذف فیزیکی چند تن از کادرها و تصفیه اعضای مسلمان، مارکسیسم را به عنوان ایده‌ئولوژی خود برگزیدند. این اقدام در سال ١٣٥٦ منجر به انشعاب و ایجاد بخش مارکسیست لنینیست سازمان مجاهدین خلق شد. در بهمن ماه سال ١٣٥٧، رهبران زندانی سازمان مجاهدین که هنوز معتقد به ایده‌ئولوژی اسلامی بودند، همراه با دیگر زندانیان سیاسی، آزاد شدند و به بازسازی سازمان و عضوگیری پرداختند. پس از استقرار جمهوری اسلامی، مجاهدین که رهبری آیت الله خمینی را پذیرفته، و به دفاع از انقلاب اسلامی برخاسته بودند، حضور در ارگانهای حکومتی و شرکت فعال در حیات سیاسی جامعه را در دستور کار خود قرار دادند. در دو سال اول انقلاب، آن‌ها هواداران بسیاری، به ویژه در مدارس و دانشگاه‌ها، یافتند ولی تلاششان برای کسب قدرت سیاسی، چه از طریق انتصاب توسط مقامات و چه از طریق انتخاب توسط مردم با مخالفت شدید رهبران جمهوری اسلامی روبه رو شد.

كنار گذاشتن كامل مجاهدین از نهادهای دولتی و بستن نشریات و دفاترشان از طرفی، و تناقض بین تفسیر مجاهدین و تفسیر حكومت از اسلام از طرف دیگر، اختلافات بین آن دو را تشدید كرد به طوری که رهبران جمهوری اسلامی مجاهدین را «منافق» می‌نامیدند و طرفداران حزب اللهی رژیم، هواداران این سازمان را در هنگام تظاهرات و پخش نشریاتشان آماج حمله خویش قرار دادند و حتی باعث کشته شدن تنی چند از آنها شدند. روز ٣٠ خرداد ١٣٦٠ مجاهدین برای اعتراض به برخورد رژیم با آنها و عزل بنی صدر، رئیس جمهور وقت، تظاهراتی را سازمان دادند که هزاران تن به خیابانها آمدند و برخی از آنان به مقابله با تهاجم پاسداران و افراد حزب اللهی پرداختند. تعداد تلفات آن روز روشن نیست اما تعداد زیادی از تظاهركنندگان دستگیر و در روزها و هفته‌های بعد اعدام شدند. جمهوری اسلامی پس از آن روز سركوب و كشتاری را آغاز کرد كه در تاریخ معاصر ایران بی‌نظیر بوده است و در طی آن هزاران نفر از طرفداران مجاهدین زندانی یا اعدام شدند. سازمان مجاهدین از ٣١ خرداد قیام مسلحانه علیه رژیم را اعلام كرد و پس از آن تعدادی از مسئولان بلندپایه و طرفداران جمهوری اسلامی را ترور کرد.

در تابستان ٦٠، رهبر سازمان مجاهدین و رئیس جمهور مخلوع (ابوالحسن بنی صدر) از کشور گریختند و در فرانسه مستقر شدند و «شورای ملی مقاومت» را تشکیل دادند. این سازمان پس از اخراج رهبران و تعداد زیادی از هوادارانش از فرانسه، در خرداد سال ١٣٦٦ ارتش رهایی بخش ایران را در عراق پایه گذاری کرد که چندین بار وارد خاک ایران شد. آخرین حمله آن تحت عنوان «عملیات فروغ جاویدان» در مرداد ١٣٦٧ شکست خورد. چند روز پس از شکست این عملیات هزاران نفر از هواداران سازمان که در زندانهای جمهوری اسلامی به سر می‌بردند در کشتار دسته جمعی سال ٦٧ اعدام شدند. از تابستان ١٣٦٠ به بعد فعالیت های علنی سازمان مجاهدین خلق ایران در خارج از کشور ادامه یافته است. از دامنۀ فعالیت ها و تعداد اعضا و هواداران کنونی سازمان در داخل کشور اطلاع دقیقی در دست نیست.

تصحیح و یا تکمیل کنید