بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

عبدالقدوس ملازهی

درباره

سن: ۳۸
ملیت: ايران
مذهب: اسلام (سنی)
وضعیت تأهل: متاهل

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۲۱ فروردین ۱۳۸۷
محل: زندان زاهدان، زاهدان، استان سيستان و بلوچستان، ايران
نحوه کشته‌شدن: حلق آویز
اتهامات: محاربه با خدا; ترور یا سوء قصد به جان مقامات جمهوری اسلامی; افساد فی‌الارض
سن در زمان ارتکاب جرم: ۳۷

ملاحظات

آقای ملازهی یک شخصیت روحانی، مذهبی و اجتماعی بود که ضمن داشتن اجتهاد، مشکلات مردم را نیز حل می‌کرد.

خبر و اطلاعات مربوط به اعدام آقای عبدالقدوس ملازهی، ۳۷ ساله و فرزند عبدالغفور، به همراه یک نفر دیگر،‌ آقای محمد یوسف سهرابی نکهچی،‌ از مصاحبه‌های بنیاد برومند با هم‌بندی و یکی از نزدیکان آقای ملازهی  (۲۰ خرداد ۱۳۹۶) بدست آمده است. خبر این اعدام همچنین در منابع متعدد دیگری از جمله وبسایت خبری صدا و سیمای مرکز سیستان و بلوچستان (۲۱ فروردین ۱۳۸۷)، تابناک (۲۲ فروردین ۱۳۸۷)، وبسایت تحلیلی-خبری عصر ایران (۲۲ فروردین ۱۳۸۷)، سنی نیوز (۱۳ آبان ۱۳۸۹)، خبرگزاری دانشجویان ایران- ایسنا (۲۱ فروردین ۱۳۸۷)، وبسایت رسمی جنبش مقاومت مردمی ایران – جندالله (۲۲ فروردین ۱۳۸۷) و سایر منابع* منتشر شد.

آقای ملازهی بلوچ سنی و اهل و ساکن ایرانشهر در سیستان و بلوچستان بود. آقای ملازهی متاهل و دارای ۷ فرزند بود. او بعد از اتمام دوران ابتدایی جهت تحصیل در دروس شرعیه وارد مدرسه دینی منبع‌العلوم کوه ون واقع در روستای کوه ون سرباز شد و با درجه مولوی (روحانی سنی) فارغ‌التحصیل شد. آقای ملازهی در سال ۱۳۷۲ مدرسه دینی دارالفرقان واقع در روستای شاه جمال از توبع ایرانشهر را تاسیس کرد. (وبلاگ اهل سنت ما، ۱۴ مرداد ۱۳۹۲). او ضمن مدیریت مدرسه به تدریس نیز مشغول بود. آقای ملازهی همچنین امام جمعه روستای شاه جمال و حاکم شرع محلی بود.

 آقای ملازهی فردی مذهبی و پایبند مذهب حنفی** بود، ولی به هیچ گروه و سازمان خاصی وابستگی نداشت. او فردی ساده بود و افکار افراطی مذهبی نداشت. آقای ملازهی یک شخصیت روحانی، مذهبی و اجتماعی بود که ضمن داشتن اجتهاد، مشکلات مردم را نیز حل می‌کرد. (مصاحبه بنیاد برومند)

جنبش مقاومت مردمی ایران (جندالله)*** به دنبال اعدام آقای ملازهی و متهم دیگر این پرونده واکنش نشان داد و با انتشار اطلاعیه‌ای در وبسایت خود از آنها به عنوان «شهید» یاد کرد. جندالله هر گونه ارتباط این سازمان با آقای ملازهی و هم‌پرونده‌ای‌اش را رد کرد و علت اعدام آنها را «حق‌خواهی و قیام علیه ظلم و ستم» اعلام کرد. (سنی نیوز،۱۳ آبان ۱۳۸۹)

جندالله همچنین به دنبال اعدام آقای ملازهی به غیر بومیان ساکن در سیستان و بلوچستان هشدار داد که منطقه را ترک کنند تا هدف حمله گروه‌های مسلح منطقه قرار نگیرند. (وبسایت رسمی جندالله ،۲۲ فروردین ۱۳۸۷)

دستگیری و بازداشت

ماموران اداره اطلاعات ایرانشهر آقای ملازهی را به همراه ۱۹ نفر دیگر از جمله پسر و دامادش، بدون ارائه حکم بازداشت مابین ساعت ۲ و نیم تا سه بامداد روز ۲۲ آذر ۱۳۸۶ در منزلش در روستای شاه جمال ایرانشهر دستگیر کردند.

به گفته یک فرد مطلع، ماموران امنیتی که برخی لباس شخصی و برخی لباس نظامی بر تن داشتند بدون ارائه حکم بازداشت با بالا رفتن از دیوار منزل او وارد حیاط شدند و پس از شکستن در و پنجره‌ها با استفاده از قنداق تفنگ و ابزار دیگر وارد خانه شدند و او را درحالی که زیرپوش برتن داشت و خوابیده بود در حضور خانواده‌اش دستگیر کردند. ماموران دولتی سپس با باز کردن در اتاق‌های دیگر با لگد باعث ایجاد رعب و وحشت در بین فرزندان آقای ملازهی شدند. (مصاحبه بنیاد برومند)

به گفته یکی از نزدیکان آقای ملازهی، ماموران امنیتی پس از ورود به منزل آقای ملازهی، درهای منزل و کمدها را شکستند و جهت کشف و ضبط مدارک از جمله اسلحه، لباس‌ها، صندوقچه‌ها و کتابخانه را به هم زدند، اما چیزی پیدا نکردند.

ماموران امنیتی پس از دستگیری، آقای ملازهی را بر روی زمین خواباندند و با زدن ضربات محکم لگد به پهلو، سر و صورت و همچنین استفاده از کلماتی نظیر «تروریست» او را مورد توهین و ضرب و شتم قرار دادند. (مصاحبه بنیاد برومند)

ماموران امنیتی آقای ملازهی را با چشم‌بند و دستبند با ماشین وانت (پیکاب) به بازداشتگاه اداره اطلاعات ایرانشهر منتقل کردند و پس از ضرب و شتم او در حیاط بازداشتگاه، وی را به سلول انفرادی بردند. به گفته یکی از هم‌پرونده‌ای‌های آقای ملازهی، سلول انفرادی بازداشتگاه اداره اطلاعات ایرانشهر یک اتاق کوچکتر از۵/۱ در ۲ متر، خیلی مرتفع با دیوار سنگی بود، یک سنگ دستشویی، یک دوش آب و یک نورگیر خیلی کوچک داشت و در زمستان خیلی هم سرد بود». (مصاحبه بنیاد برومند با هم‌پرونده‌ای)

آقای ملازهی پس از سه روز در تاریخ ۲۵ آذر ۱۳۸۶ به همراه هشت تا ۱۰ نفر دیگر از هم‌پرونده‌ای‌هایش به بازداشتگاه اداره اطلاعات زاهدان منتقل شد. به گفته هم‌پرونده‌ای‌اش، آنها را در صندلی‌های پشت سه چهار ماشین پژو ۴۰۵ با شیشه‌های دودی، جایی که محل گذاشتن پا است، دو به دو جا دادند. یکی پشت صندلی شاگرد و یکی پشت صندلی راننده؛ به شکلی که صورت‌ها به سمت در و پشت دو زندانی به سمت همدیگر بود و حق حرف زدن نداشتند و نمی‌دانستند به همراه چه کسی در ماشین هستند؛ و آن‌ها را به همین شکل در مسیری سه ساعته تنها با یک توقف تا زاهدان بردند. (مصاحبه بنیاد برومند با هم‌پرونده‌ای)

هم‌پرونده‌ای آقای ملازهی در این مورد توضیح داد: «یک شکنجه بسیار سخت بود و چنان محکم دستبند زده بودند که خون در دست‌هایمان جمع شده بود و از پشت هم بسته شده بودند و ما را در قسمت جا پای ماشین به زور جا داده بودند و گفتند همین جا می‌نشینید و سرتان هم باید پایین باشد و وقتی که سرمان را کمی بالا می‌گرفتیم مأمور بالای سرمان با مشت محکم به سرمان می‌کوبید و می‌گفت سرتان را پایین بگیرید و سه ساعت تا سه ساعت و نیم در همین حالت بمانید تا به بازداشتگاه وزارت اطلاعات زاهدان برسیم. در طول مسیر احساس می‌کردیم پاها و دست‌هایمان با ما همراه نیست و همه را با همین شرایط مشابه منتقل کردند». (مصاحبه بنیاد برومند با هم‌پرونده‌ای)

آقای ملازهی در زندان تحت شکنجه روحی و جسمی از طریق نگهداری در سلول انفرادی، تهدید به احضار خانواده، زدن مشت و لگد با چشمان بسته، کشیدن ناخن‌های دست، شوک برقی، شلاق از طریق «تخت معجزه****» و آویزان کردن از دست بود. به گفته یک فرد مطلع، به آقای ملازهی بر خلاف بقیه متهمان این پرونده و رویه معمولی بازداشتگاه اداره اطلاعات، چشم‌بند نزده بودند و او می‌توانست ماموران و مسئولان بازداشتگاه را ببیند. (مصاحبه بنیاد برومند)

آقای ملازهی در بخشی از دوران بازداشت از داشتن تماس تلفنی و ملاقات با خانواده‌اش محروم بود.

به گفته یکی از نزدیکان آقای ملازهی، پس از اعتراض خانواده‌اش به عدم داشتن ملاقات با آقای ملازهی،  اوایل فروردین ۱۳۸۷ چند تن از اعضای خانواده‌اش به همراه ۱۰ تا ۲۰ نفر از علمای اهل سنت و ماموران امنیتی او را به صورت حضوری در اداره اطلاعات زاهدان ملاقات کردند. ماموران امنیتی ضمن سوال پرسیدن از او در حین ملاقات از جلسه نیز فیلمبرداری کردند. (مصاحبه بنیاد برومند)

ماموران امنیتی چند روز پس از دستگیری آقای ملازهی در حالی که در این مدت منزل او را تحت کنترل داشتند، دوباره منزلش را تفتیش کردند، اما چیزی نیافتند. آنها در جریان بازرسی کتاب‌های کتابخانه او را پاره کردند و وسایل خانه را شکستند. ماموران امنیتی همچنین مدرسه دارالفرقان را بازرسی کردند، اما از کشف و ضبط مدارک احتمالی اطلاعی در دست نیست. (مصاحبه بنیاد برومند)

آخرین ملاقات آقای ملازهی با خانواده‌اش در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۸۷ در زندان زاهدان بود.

دادگاه

یکی از شعب دادگاه انقلاب زاهدان در تاریخ دوم بهمن ۱۳۸۶ در ساعت ۱۰ شب آقای ملازهی را به همراه پنج متهم دیگر این پرونده در یکی از سالن‌های دادگستری واقع در خیابان دانشگاه زاهدان محاکمه کرد. آقای ملازهی و دیگر متهمان این پرونده با چشم‌بند به دادگاه منتقل شدند. به گفته یکی از محاکمه‌شوندگان، آنها را از در پشتی به ساختمان دادگاه بردند و درست مقابل در دادگاه چشم‌بندشان را برداشتند و داخل اتاق هل دادند، به طوری که آنها وارد صحن دادگاه شدند و نتوانستند پشت سرشان را ببینند. در زمان خروج از دادگاه نیز دم در خروجی دوباره به آنها چشم‌بند زدند و به بازداشتگاه بازگرداندند. (مصاحبه بنیاد برومند)

دادگاه آقای ملازهی و دیگر متهمان این پرونده به مدت یک ساعت با حضور بیش از ۵۰ نفر از خانواده‌‌های کسانی که در جریان عملیات‌های جندالله، از جمله عملیات روستای تاسوکی**** کشته شده بودند و همچنین بستگان ماموران اطلاعات که همگی شیعه و غیربلوچ بودند برگزار شد. جلسه دادگاه با چند دوربین فیلمبرداری شد. (تحقیقات و مصاحبه بنیاد برومند) فیلم جلسه دادگاه از شبکه استانی سیستان و بلوچستان پخش شد. (بی‌بی‌سی فارسی، ۵ بهمن ۱۳۸۶)

به آقای ملازهی اجازه داشتن وکیل تعیینی داده نشد. او وکیل تسخیری منصوب شده به پرونده را تنها در جلسه دادگاه دید.

اتهامات

دادگاه آقای ملازهی و دیگر متهمان این پرونده را به صورت جمعی به «عضویت در گروه جندالله، اقدام علیه امنیت ملی، خروج غیرقانونی از مرز، اختلاف‌افکنی و تحریک مردم، همکاری با جندالله و تمهید مقدمات و جمع‌آوری انواع سلاح و مهمات به قصد ترور، بمب‌گذاری و انجام عملیات انتحاری در منطقه ایرانشهر» متهم کرد. به اتهام فردی آقای ملازهی و دیگر متهمان این پرونده اشاره‌ای نشده است. 

دادگستری سیستان و بلوچستان با انتشار بیانه‌ای از آقای ملازهی و یکی دیگر از متهمان این پرونده به عنوان «مولوی‌نما» یاد کرد که «حوزه‌ علمیه و مسجد و مدرسه را لانه‌ شوم تروریست‌ها قرار دادند». (وبسایت خبری صدا و سیمای مرکز سیستان و بلوچستان،۲۱ فروردین ۱۳۸۷) 

در شرایطی که حداقل تضمین‌های دادرسی رعایت نمی‌شود و متهمان از یک محاکمه منصفانه محرومند، صحت جرایمی که به آنها نسبت داده می‌شود مسلم و قطعی نیست. سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر به گزارش‌هایی اشاره می‌کنند دال بر این‌که مقامات جمهوری اسلامی مخالفان سیاسی خود را به اتهام ارتکاب جرائم عمومی از قبیل جرائم جنسی، قاچاق مواد مخدر و غیره محکوم و همراه با محکومان غیرسیاسی دیگر اعدام می‌نمایند. شمار افرادی که بر اساس این‌گونه اتهامات کاذب به اعدام محکوم شده‌اند، معلوم نیست.

مدارک و شواهد

اعترافات آقای ملازهی در دوره بازجویی و گزارش بازجویان اداره اطلاعات مبنی صدور حکم او بود. بر اساس اطلاعات موجود، فیلم اعترافات تلویزیونی آقای ملازهی و چند تن دیگر از متهمان این پرونده که قسمت اول آن در قالب مستند «توطئه نافرجام» در ساعت هشت و ۲۰ دقیقه شب ۱۸ فروردین ۱۳۸۷ از شبکه استانی سیستان و بلوچستان پخش شد و همچنین کشف و ضبط ۱۵۰ پوند تی ان تی، ۲۰ گلوله توپ ۱۰۷  میلی‌متری، آر پی جی هفت، دستگاه کنترل از راه‌دور، چاشنی الکترونیکی انفجار بمب، تیربار، نارنجک دستی و تعدادی سلاح سبک و مقادیر زیادی مهمات و چند حلقه فیلم از برنامه‌های گروه جندالله از جمله مدارک ارائه شده علیه آقای ملازهی بود.

سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر بارها دولت جمهوری اسلامی ایران را به خاطر اعمال سیستماتیک شکنجه‌های شدید و استفاده از سلول‌های انفرادی جهت گرفتن اعتراف از زندانیان محکوم کرده‌اند و صحت اعترافاتی را که تحت فشار از متهمان گرفته شده است مورد پرسش قرار داده‌اند. این اعترافات در مورد زندانیان سیاسی گاه از تلویزیون پخش شده‌اند. تلویزیون ملی اقدام به پخش اعترافاتی کرده است که طی آنها زندانیان به جرم‌های مبهم و غیرواقعی اعتراف کرده، باورهای سیاسی خویش را نفی کرده و از آنها توبه کرده‌اند و یا حتی پای دیگران را به میان کشیده‌اند. سازمان‌های حقوق بشر همچنین به روند اعترافات و توبه زندانیانی که آزاد شده‌اند نیز اشاره کرده‌اند.

دفاعیات

آقای ملازهی و دیگر متهمان این پرونده در دادگاه اتهامات خود را نپذیرفتند و اعترافات خود در دوران بازداشت را تحت فشار و شکنجه عنوان کردند. به گفته یکی از متهمان این پرونده، نیروهای امنیتی آقای ملازهی را تحت فشار و شکنجه وادار به اعتراف به ملاقات با عبدالمالک ریگی، گرفتن پول و اسلحه از گروه جندالله و همچنین دعوت از گروه جندالله برای انجام فعالیت‌های نظامی کردند. آقای ملازهی قبل از وقوع درگیری بین نیروهای منتسب به جندالله و نیروهای امنیتی در فاصله ۲ تا ۳ کیلومتری محل دستگیری‌اش، بازداشت شد و در درگیری شرکت نداشت. دادگاه علی‌رغم تلاش خانواده آقای ملازهی به  آنها اجازه اختیار وکیل تعیینی را نداد. (مصاحبه بنیاد برومند) 

به گفته یک فرد مطلع، آقای ملازهی در وصیت‌ نامه‌اش اظهار داشت که او در حین شکنجه‌های سخت در دوران بازداشت از طرف بازجویانش مورد ناسزا و توهین به اعتقادات دینی و مذهبی اهل سنت قرار گرفت. ماموران امنیتی به او گفته بودند: «شما در بلوچستان ۴۰ ملا، روشنفکر و تحصیل کرده دارید و و امیدتان همین افراد است. ما این ۴۰ نفر را نابود می کنیم که یکی از آنها شما هستید و و بلوچستان مال ماست». (مصاحبه بنیاد برومند)

بازجوها به آقای ملازهی  گفتند که دادگاه رسمیت ندارد و در صورت پذیرفتن اتهامات در دادگاه آزاد خواهد شد.

آقای ملازهی در جلسه ملاقات با چند تن از اعضای خانواده‌اش، علمای سیستان و بلوچستان و ماموران امنیتی اتهام شرکت در درگیری مسلحانه که توسط ماموران امنیتیمطرح شد را رد کرد و اظهار داشت که او هیچگونه ارتباطی با درگیری مسلحانه نداشته و جهت تایید سخنان خود درخواست کرد که او را با هم‌پروندهایش که در زمان دستگیری مهمان او بود روبه رو کنند. هم‌پرونده‌ایش پس از حضور در جلسه ملاقات اظهار داشت که آقای ملازهی درهیچگونه درگیری شرکت نداشت و او پس از حضور همپرونده‌ای در منزلش از مسلح بودن و اهداف وی باخبر شد.

هم‌پرونده‌ای آقای ملازهی شهادت داد که اعترافات آقای ملازهی و دیگر متهمان این پرونده توسط ماموران اطلاعات به آنها دیکته شد. ماموران اداره اطلاعات جهت گرفتن اعترافات به آقای ملازهی و هم‌پرونده‌ای‌هایش گفته بودند که دادگاه رسمیت ندارد و در صورت پذیرفتن اتهاماتشان در دادگاه آنها را آزاد می کنند. (مصاحبه بنیاد برومند)

بنابه گفته هم‌پرونده‌ای آقای ملازهی، حکم اعدام او در دوران بازداشت و قبل از برگزاری دادگاه مشخص بود. این فرد مشاهدات و تجربیات خود را چنین بیان کرد: «از روزی که ما وارد بازداشتگاه وزارت اطلاعات زاهدان شدیم دقیقا احساس کردیم که همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده است، یعنی همه چیز را دارند به نحوی سوق می‌دهند که نوشته‌اند و می‌گفتند که تو چی بگویی و فلانی چی بگوید. در داخل بازداشتگاه وزارت اطلاعات زاهدان اصلا اجازه نمی‌دادند که ما یعنی این مجموعه‌ای که با هم بازداشت شده بودیم به غیر از مولوی محمدیوسف سهرابی و مولوی عبدالقدوس ملازهی چشم‌بندهایمان را پایین بیاوریم. یعنی تا می‌خواستند داخل اتاق شوند یا ما را جای دیگر ببرند با نعره می‌گفتند که چشم‌بندهایتان را ببندید و ما چشم‌بند می‌زدیم، ولی هفته آخر که ما با دیگر هم‌پرونده‌ای آقای ملازهی هم‌بند بودیم گفتند که او و آقای ملازهی مدتهاست که چشم‌بند نمی‌زنند و همه مأموران و مسئولانی که می‌آیند را می‌بینند. همین که این حرف را زد ما دو نفر از دوستان که آنجا بودیم همدیگر را نگاه کردیم و پچ پچ می‌کردیم که این معنای خوبی نمی‌دهد که اجازه داده‌اند آنها مأموران بازداشگاه وزارت اطلاعات که کاملا سری هستند و هیچکس چهره آنها را ندیده است ا ببیند. معنایی جز این نمی‌دهد که آنها بیرون از اینجا نمی‌روند که قبل از دادگاه می‌توانستند مأموری که شکنجه‌اشان می‌کرده و مأموران انتقال و بازجویی را ببینند ولی ما هیچکدام از اینها را ندیده‌ایم». (مصاحبه بنیاد برومند)

خلاصه‌ای از ایرادهای حقوقی دادرسی آقای عبدالقدوس ملازهی

بر اساس اخبار منتشر شده همچون اطلاعیه ریاست دادگستری استان سیستان و بلوچستان دستگیری و محاکمه عبدالقدوس ملازهی به دلیل «تفرقه‌اندازی بین شیعه و سنی و تمهید مقدمات عملیاتهای مسلحانه و هواداری از گروه جند الله» بوده است. ایشان به اتهام محاربه محاکمه و به اعدام محکوم شده است. این در حالی است که بر اساس ماده ۱۸۳ قانون مجازات اسلامی محارب کسی است که برای ایجاد رعب و وحشت دست به اسلحه ببرد. همچنین بر اساس ماده ۱۸۶ همان قانون عضویت و همکاری موثر در گروههای مسلحی که علیه حکومت قیام می کنند از مصادیق محاربه است. بر اساس اطلاعات موجود از جمله بیانیه دادگستری، عبدلقدوس ملازهی تاکنون در هیچ یک از اقدامات مسلحانه شرکت نداشته و هیچ اسلحه‌ای از او یافت نشده است. ایشان در درگیری پیش آمده به هنگام دستگیری هیچ گونه نقش و دخالتی نداشته است. بیانیه دادگستری به خوبی نشان می‌دهد که ملازهی هیچ دخالت و شرکتی در عملیتهای مسلحانه نداشته است و بر اساس ادعای این بیانیه ایشان صرفا قصد ایجاد درگیری و نا امنی داشته است در حالی که در تحقق جرم محاربه لازم است نتیجه یعنی ایجاد رعب و وحشت به وقوع بپیوندد.

بر اساس مصاحبه بنیاد برومند با منابع آگاه، ایشان به شدت تحت شکنجه قرار گرفته و مجبور به اعترافات تلویزیونی شده است. این اعترافات که در تلویزیون ایران نیز پخش شد، تحت شکنجه و اعمال فشار صورت گرفته است. در حالی که بر اساس قوانین ایران شکنجه و اعمال فشار به متهم غیر قانونی بوده و جرم تلقی شده و اقرار و اعتراف ناشی از آن هم فاقد ارزش قانونی است. اصل ۳۸ قانون اساسی ایران و همچنین برخی از قوانین عادی ایران و اسناد بین‌المللی که حکومت ایران آنها را پذیرفته و امضاء کرده است، صراحتا این مساله را متذکر شده‌اند و حتی اخذ اقرار از طریق شکنجه را جرم انگاری و افرادی را که به این کار دست زده‌اند مجرم دانسته است. بنابراین علاوه بر اینکه ماموران امنیتی برخلاف قوانین مرحوم ملازهی را شکنجه کرده‌اند، اقرار به دست آمده نیز به هیچ وجه وجاهت قانونی نداشته است. از طرف دیگر بر اساس اطلاعات موجود عبدالقدوس ملازهی و دیگر متهمین در دادگاه اتهامات را رد کرده‌اند و اقراری نسبت به محاربه نداشته‌اند. بر طبق مقررات موجود در حقوق ایران از جمله تبصره ماده ۹۵ قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری اقرار و اعتراف به ویژه در جرایم حدی زمانی معتبر و دارای ارزش قانونی است که نزد قاضی صادر کننده حکم صورت گیرد. بنابراین اگر آقای ملازهی در مرحله تحقیقات مقدماتی تحت شکنجه اقراری داشته است، در دادگاه اتهامات را رد کرده است، از همین رو دادگاه به هیچ وجه نمی‌توانسته به این اعترافات استناد کند.

بر اساس اطلاعات موجود، ایشان در طول تحقیقات و محاکمه به وکیل دسترسی نداشته و در صورت دسترسی نیز این حق بسیار محدود شده است. بر اساس قوانین ایران هر متهمی می تواند در تمامی مراحل پرونده به همراه خود وکیل داشته و از خدمات وکیل بهره‌مند شود. حال آنکه ایشان در مدت بازداشت در بازداشتگاه امنیتی و دادسرا مطلقا از داشتن وکیل منع شده است و در دادگاه نیز از حق دسترسی به وکیل محروم بوده  است. این امر کاملا برخلاف قانون بوده است. چرا که در جرم محاربه که اتهام ملازهی عنوان شده است، وجود وکیل برای دفاع از متهم الزامی است. بر طبق تبصره ۱ ماده ۱۸۶ قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری: «در جرائمی که مجازات آن به حسب قانون  قصاص نفس، اعدام، رجم و حبس ابد می باشد چنانچه متهم شخصا وکیل معرفی ننماید تعیین وکیل تسخیري برای او الزامی است». بنابراین همانطور که مشاهده می شود در رسیدگی به جرم محاربه که مجازات آن مرگ است، وجود وکیل برای دفاع از متهم ضروری شناخته شده است. عدم توجه به این امر بدون شک محاکمه و رای دادگاه را فاقد اعتبار خواهد کرد. این عمل دادگاه برخلاف قوانین بوده و رای صادره را فارغ از ماهیت آن، به کلی مخدوش و فاقد اعتبار ساخته است.

عبدالقدوس ملازهی در تاریخ ۲۲ آذر ۱۳۸۶ دستگیر، در اوایل بهمن همان سال محاکمه و در ۲۱ فروردین ۱۳۸۷ اعدام می‌شود. اگر توجه شود که ایشان به همراه ۱۵ نفر دیگر محاکمه شده به خوبی مشخص می‌شود که مقامات قضایی بسیار شتابزده عمل کرده‌اند. پرونده ایشان به احتمال بسیار چندین هزار صفحه بوده است. چگونه ممکن است این پرونده در مدت کوتاه ۴ ماه منتهی به اجرای حکم شود؟ اگر تشریفات اداری را هم مد نظر قرار دهیم متوجه می‌شویم که پرونده با دقت لازم بررسی نشده است. از طرف دیگر دادگاه عبدالقدوس ملازهی و دیگر متهمان در ساعت ۱۰ شب برگزار شده است. این در حالی است که در این ساعت دادگاه تعطیل است. این عمل برخلاف عرف قضایی نیز نشان می‌دهد مقامات قضایی قصد مخفی نگاه داشتن زمان و مکان و نحوه محاکمه را داشته‌اند. پس از صدور رای روند اعتراض به رای دادگاه انقلاب و نحوه ارسال پرونده به دیوان عالی مشخص نیست. مقامات قضایی صرفا در اطلاعیه ای عنوان داشتند که این رای در مراجع عالی تایید شده است. پس از اعدام نیز مسئولان جسد ملازهی را به خانواده تحویل نداده و خود اقدام به دفن آن کرده‌اند. تمامی این اقدامات نشان می‌دهد که ماموران امنیتی با همکاری مقامات قضایی سیستان و بلوچستان سعی داشته‌اند به هر نحو ممکن عبدالقدوس ملازهی را اعدام کنند.

حکم

دادگاه انقلاب زاهدان، آقای عبدالقدوس ملازهی را در اویل بهمن ماه ۱۳۸۶ به «اعدام» محکوم کرد. آقای ملازهی به حکم صادره اعتراض کرد، اما دیوان عالی کشور حکم او را تایید کرد. (مصاحبه بنیاد برومند)

آقای ملازهی در صبح روز ۲۱ فروردین ۱۳۸۷ به همراه یکی دیگر از متهمان این پرونده در زندان مرکزی زاهدان به دار آویخته شد.

رئیس زندان زاهدان پس از آخرین ملاقات بدون اشاره به اینکه آخرین ملاقات آقای ملازهی بوده است، به خانواده او و هم پرونده‌اش گفت که جهت توقف حکم اعدام تلاش کنند، ولی تلاش خانواده آقای ملازهی و متهم دیگر پرونده علی‌رغم مراجعه به مسئولان قضایی زاهدان بی‌نتیجه بود. خانواده آقای ملازهی در همان روز آخرین ملاقات در جلوی منزل امام جمعه اهل تشییع زاهدان جهت جلوگیری از اجرای حکم او تحصن کردند، اما پلیس آنها را متفرق کرده بود. (مصاحبه بنیاد برومند) 

ماموران اداره اطلاعات زاهدان خبر اعدام آقای ملازهی را به خانواده‌اش اطلاع دادند، اما جنازه او را به خانواده‌اش تحویل ندادند. یک فرد مطلع، مشهود بودن آثار شکنجه بر بدن آقای ملازهی را یکی از دلایل عدم تحویل جنازه به خانواده‌اش دانست. (مصاحبه بنیاد برومند)

ماموران امنیتی قبل از اجرای حکم اعدام آقای ملازهی از علمای اهل سنت خواستند جهت حل پرونده او در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۳۸۷ به زندان زاهدان مراجعه کنند، اما بعد از مراجعه به آنها اعلام شد که آقای ملازهی اعدام شده است و قصد دارند که جسدش را در مکانی نامعلوم در زاهدان دفن کنند. یکی از اعضای خانواده آقای ملازهی که همراه علما به زندان رفته بود از ماموران امنیتی درخواست کرد که جهت دفن و آخرین ملاقات خانواده آقای ملازهی با جنازه‌ او جسدش را به ایرانشهر منتقل کنند، اما با درخواست او مخالفت شد.

ماموران امنیتی جسد آقای ملازهی را به فاصله کمی بعد از اعدام در حضور ۵۰ نفر از علمای اهل سنت و چند تن از اعضای خانواده‌اش بدون مشخصات در زاهدان دفن کردند. خانواده‌اش پس از مدتی برای مقبره او سنگ قبر تهیه کردند، اما این سنگ توسط ماموران امنیتی تخریب شد. (مصاحبه بنیاد برومند)

به دنبال اعدام آقای ملازهی و دیگر متهم پرونده، ماموران انتظامی زاهدان جهت جلوگیری از اعتراض احتمالی مردم به مدت چند روز در خیابان‌های زاهدان حضور داشتند و زاهدان حالت حکومت نظامی داشت. (سنی نیوز،۱۳ آبان ۱۳۸۹)

به گفته یک فرد مطلع، نیروهای امنیتی به مدت سه روز پس از اعدام آقای ملازهی اطراف روستای شاه جمال را محاصره کردند و به خانواده‌اش اجازه برگزاری مراسم داده نشد، اما خانواده‌اش به مدت سه روز در منزل و مسجد برای او مراسم برگزار کردند.

همچنین ماموران امنیتی برادر آقای ملازهی را به خاطر پیگیری پرونده مورد آزار و اذیت قرار دادند و چند بار ترور او تلاش کردند و او نهایتا مجبور به ترک ایران شد.

---------------------------------------------

* سایر منابع: وبسایت انجمن فعالان حقوق بشر بلوچستان (۲۰ اسفند ۱۳۸۶)، فعالین بلوچ (۱۵ دی ۱۳۹۴)، وبسایت خبری صدا و سیمای مرکز سیستان و بلوچستان (۲ بهمن ۱۳۸۶)، بی‌بی‌سی فارسی (۵ بهمن ۱۳۸۶)، رادیو بلوچی اف. ام (۱۹ فروردین ۱۳۸۷)، سنی نیوز (۱۳ آبان ۱۳۸۹)، وبلاگ اهل سنت ما (۱۴ مرداد ۱۳۹۲)
** مذهب حنفی نام یکی از مذاهب فقهی سنی از دین اسلام است که پیرو ابوحنیفه نعمان بن ثابت از ائمه چهار گانه سنت و جماعت است. مذهب حنفی در بین مذاهب چهارگانه اهل سنت بیشترین پیرو را دارد که از محمد، ابوبکر، عمر، عثمان و علی پیروی می کنند.
***جندالله (جنبش مقاومت مردمی ایران) یک گروه شبه نظامی است که در مرداد ماه سال ۱۳۸۲ در جنوب شرقی ایران تاسیس شد. این گروه که خود را حامی حقوق مردم بلوچ، اقلیت قومی در جنوب شرقی ایران نامید و دفاع از فرهنگ مردم بلوچ، بهبود وضعیت اجتماعی و اقتصادی استان سیستان و بلوچستان و حمایت از حقوق مذهبی اهل تسنن را در مقابل حکومت شیعی ایران از اهداف خود دانست، برای رسیدن به اهدافش دست به سلاح دست برد و از این جهت یک گروه تروریستی شناخته شد. عبدالمجید (عبدالمالک) ریگی از بدو تاسیس تا زمان اعدامش رهبر این گروه بود.
**** یک تخت آهنی است که متهم را روی آن قرار داده و دست و پای‌های او به تخت دستبند می‌زنند و متهم را در فضای رعب آور که با دشنام و توهین همراه است با استفاده از انواع کابل مورد شکنجه قرار می‌دهند و بر بدن او آب سرد می‌ریزند.
***** عملیات تاسوکی در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۸۴ توسط گروه جندالله نزدیک ساعت ۹ شب در جاده زاهدان-زابل در فاصله نزدیک به ۱۰ کیلومتری پاسگاه تاسوکی انجام و سبب کشته و زخمی شدن ۲۸ تن شد. دست‌کم ۷ نفر دیگر نیز در این حادثه گروگان گرفته‌ شدند. یک تن از گروگان‌ها نیز در طول اسارت کشته شد و ۶ تن دیگر به تدریج طی ۲۰۰ روز آزاد شدند.

تصحیح و یا تکمیل کنید