بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

محمدرضا غبرایی

درباره

سن: ۳۸
ملیت: ايران
مذهب: بدون باور مذهبی
وضعیت تأهل: متاهل

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۲۷ شهریور ۱۳۶۴
محل: تهران، استان تهران، ايران، زندان اوين
نحوه کشته‌شدن: تيرباران
اتهامات: محاربه با خدا، رسول خدا و نايب امام زمان; اقدام عليه امنيت ملی

ملاحظات

اطلاعات در باره‌ی اعدام آقای محمد رضا غبرایی، عضو مشاور هیات سیاسی کمیته مرکزی سازمان فدائیان اکثریت و مسئول رسمی نشریه کار، در گفتگو با همسر ایشان و از کتاب "از آن سالها" نوشته آقای حمزه فراحتی، کتاب "بار دیگرو این بار..." آقای به آذین، نشریه "کار" اکثریت و مقالات اینترنتی و اطلاعات تکمیلی از طریق فرم الکترونیکی دوستان و بستگان وی به امید جمع‌آوری شده است.

بر اساس اطلاعات جمع‌آوری شده، آقای غبرایی، فرزند محمدحسن،۱۱ آذر ۱۳۲۶در شهر لاهیجان در خانواده‌ی مذهبی به دنیا آمد. دوران دبستان و دبیرستان را در شهر لاهیجان به اتمام رساند. او فارغ‌التحصیل رشته فیزیک از دانشگاه تبریز بود.

او از پایان دهه ۴۰ فعالیت سیاسی خود را در دانشگاه تبریز آغاز و به سازمان چریکهای فدائی خلق ایران پیوست و در سال ۱۳۵۰ در تبریز به همراه دو نفر از هم ‌رزمانش بازداشت و به ۴ سال زندان محکوم گردید. در سال ۱۳۵۴ پس از آزادی از زندان، دوباره به سازمان پیوست و مخفی شد. به دنبال ضربات ساواک در سال ۱۳۵۵به تشکیلات سازمان چریکهای فدایی خلق، آقای غبرایی در کمیته مرکزی سازمان، سهم ویژه‌ای برای سازماندهی و بازسازی تشکیلات مخفی سازمان بر عهده داشت. به گفته همسر ایشان، آقای غبرایی، در خانواده محبوب بود، اهل کتاب بود و به برابری زن و مرد اعتقاد داشت. وی که صدای خوبی داشت و به فوتبال، رقص و آشپزی نیز علاقمند بود. یکی از نزدیکان وی می‌گوید: "رضا برای من همیشه بدیل شجاعت، عشق بی قید و شرط به انسان ها و تعهد اجتماعی بود. اما هرگز نگاه قدیسانه به او نداشتم. شاید این حسی بود که خودش به من القا کرده بود.

در سال ۱۳٤۹ "سازمان چریکهای فدائی خلق ایران"، متأثر از انقلاب کوبا و جنبش چریکی آمریکای لاتین، با ایدئولوژی مارکسیسم - لنینیسم و با اعتقاد به مبارزه مسلحانه شهری، از ادغام دو گروه چریکی مخالف رژیم شاه به وجود آمد. این سازمان بلافاصله پس ازپیروزی انقلاب اسلامی به نفی مشی چریکی پرداخت و بر سر حمایت یا عدم حمایت از جمهوری اسلامی و شوروی، منشعب شد. سازمان فدائیان خلق (اکثریت) جمهوری اسلامی را انقلابی و ضد امپریالیست دانسته و تا اوایل سال ۱۳٦۲ از آن حمایت می‌کرد، از این تاریخ به بعد اعضای این حزب صرفاً به دلیل اعتقادات سیاسیشان هدف حملات و سرکوب جمهوری اسلامی قرار گرفتند.

دستگیری و بازداشت

آقای غبرائی ۱۵ اسفند ۱۳۶۰به دادستانی مستقر در زندان اوین مراجعه کرد تا در مورد نشریه کار به سوالاتی پاسخ دهد ولی هیچگاه به خانه باز نگشت. بنا بر اطلاعات همسر و هم‌رزم‌های وی، متعاقب نوشتن مقالاتی در رابطه با اعدام‌های اعضا و هواداران سازمان فدائیان اکثریت غیر قانونی خواندن آن، نامه‌ای تهدید‌آمیز از سوی دادستانی انقلاب به نشریه "کار" فرستاده و از آنها خواسته شد که نویسندگان مقالات را به دادستانی معرفی کنند و صدور اجازه انتشار مجدد نشریه را منوط به پاسخگوئی فدائیان دانست. پس از تهدید دادستانی، چاپخانه سازمان به تاراج رفت و نشریه "کار" توقیف شد. بنا به تصمیم مرکزیت سازمان، آقای غبرائی که قبل از این جریان به عنوان مدیر مسئول نشریه به وزارت کشور معرفی شده بود، به دادستانی مراجعه کرد. بنا به گفته همسر وی، او شب قبل از رفتن به دادستانی، قانون مطبوعات را مرور کرد و فکر می‌کرد بعد از توضیح به دادستانی به خانه برمی‌گردد. مقامات به خانواده خبری از دستگیری وی ندادند و همسر وی با مراجعات مکرر به زندان، ازبازداشتدستگیری آقای غبرائی اطلاع یافت.

بنا به اطلاعات موجود، آقای غبرایی به مدت چهار سال در زندان اوین در بازداشت بسر برد پیش از انتقال به بند آسایشگاه، در روز۲۱ فروردین، ۲ سال و ۲ ماه در بند ۲۰۹ اوین در انفرادی بسر برد. بنا به اظهارات همبندی‌های وی، آقای غبرائی شش ماه آخر زندگی خود را در سلول ۴۶۸ طبقه چهارم زندان اوین، زندانی بود. او در مدت بازداشت تا سال ۶۲ ماهانه ملاقات داشت. ملاقات‌ها به مدت ده دقیقه از پشت شیشه و با تلفن انجام می‌شد. در سال ۱۳۶۲، آقای غبرائی در آخرین ملاقات با همسرش، تلفنی حرف زد و پشت شیشه نیامد و همسر ایشان امکان دیدار او را پیش از اینکه برای بیش از دو سال به انفرادی فرستاده شود پیدا نکرد. گفته می شود که مقامات از آقای غبرائی، همانند زندانیان سیاسی مصاحبه تلفنی می خواستند و وی را به خاطر رد مصاحبه شکنجه کرده و به همین دلیل به ملاقات همسر از پشت شیشه نبرده بودند. پس از این مکالمه تلفنی، آقای غبرائی دو سال و دو ماه ممنوع ملاقات بود

دادگاه

اطلاعات دقیقی از دادگاه وی در دست نیست. براساس گفته‌های همسر ایشان، آقای غبرائی در یکی از روزهای ملاقات با مادرش گفته بود که یک دادگاه داشته و منتظر حکم است. وی از داشتن وکیل محروم بود.

اتهامات

دادستانی اوین آقای غبرائی به دلیل نداشتن مجوز برای انتشار نشریه کار بازداشت کرد. بنا بر اطلاعات موجود از نشریه‌های سازمان اکثریت، اتهامات آقای رضا غبرایی "اقدام علیه امنیت ملی و محاربه"عنوان شده است.

در شرایطی که حداقل تضمینهای دادرسی رعایت نمی‌شود و متهمین از یک محاکمه منصفانه محرومند، صحت جرایمی که به آنها نسبت داده می‌شود مسلم و قطعی نیست.

مدارک و شواهد

در گزارش این اعدام نشانی از مدارک ارائه شده علیه متهم نیست. بنا به گفته همسرمتهم، نشریه کار قانوناً منتشر می شد. مقامات هیچگاه به نشریه کار بصورت کتبی مجوز نداده بودند و برای هر شماره، پس از دیدن محتوای آن این اجازه را شفاهاً به مسئول نشریه می دادند.

دفاعیات

از دفاعیات متهم اطلاعی در دست نیست.

حکم

به حکم دادگاه انقلاب اسلامی مرکز آقای محمدرضا غبرایی "محارب" شناخته شد و به اعدام محکوم گردید. بنا به گفته همسرآقای غبرایی، او در ۲۷ شهریور ساعت ۲ بعد از ظهر به خانه‌ی پدریشان در لاهیجان از زندان اوین تلفن زد. مقامات زندان دلیل رسمی تلفن را مطلع کردن خانواده از عقب افتادن ملاقات اعلام کردند. آقای غبرائی با همه‌ی افراد خانواده به غیر از پدر که خود تمایلی به گفتگو با او نداشت، حرف زدند. وی از اعدام خود اطلاعی نداشتند. در روزملاقات که تقریبا یک ماه بعد از آخرین تلفن وی به خانه‌ی پدری، خانواده با خبر مرگ فرزندشان روبرو شدند. از آقای غبرایی وصیت نامه ای که مقداری از آن سانسور شده نیز به جا مانده است که در آن می گوید: "من برای به دست آوردن حقوق مردم کشته شدم." بنا به گواهی فوت، او در ۲٧ شهریور۱۳۶۴ در زندان اوین تیرباران شد.مامورین زندان به خانواده اطلاع دادند، او در قبرستان خاوران به خاک سپرده شده ‌است اما شماره‌ی قبر را به خانواده اطلاع نداده‌اند. مقامات از طریق سپاه از برگزاری مراسم ترحیم جلوگیری کردند.

تصحیح و یا تکمیل کنید