بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

پیمان سبحانی

درباره

سن: ۱۵
ملیت: ايران
مذهب: بهائی
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۸ اردیبهشت ۱۳۶۵
محل: سراوان، استان سيستان و بلوچستان، ايران
نحوه کشته‌شدن: نحوه دیگر اعدام فراقضایی
سن در زمان ارتکاب جرم انتسابی: ۱۵

ملاحظات

 «در زمان درگذشت پیمان سبحانی، هیچ محلی برای دفن بهائیان در سراوان وجود نداشت. با تلاش مادر پیمان، زمینی برای دفن اموات بهائیان داده شد. پیمان سبحانی نخستین بهائی دفن شده در قبرستان بهائیان سراوان معروف به گلستان جاوید است.»

اطلاعات در خصوص قتل فراقضایی آقای پیمان سبحانی، فرزند روح‌الامین و طاهره بی‌آزار از طریق وبسایت‌های خانه اسناد بهائی‌ستیزی (۸ اردیبهشت ۱۳۶۵ایران‌وایر، (۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱)، رادیو زمانه (۵ شهریور و ۳۰ آذر ۱۳۹۲)،  آسو، (۱۴ مهر ۱۳۹۴)، بهائی‌نیوز، (٢٠ دی ١٣٩٥)، روزنامه لس‌آنجلس تایمز، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۶۵) و وبلاگ‌های خرافه، (۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹) و شباهنگ، (۱۷ اکتبر ۲۰۲۲) به دست آمده است.

پیمان سبحانی (عزابادی)، روز ۲۲اسفند سال ۱۳۴۹، در یک خانواده بهائی ساکن سیستان و بلوچستان متولد شد. خانواده آقای سبحانی زمانی که پدر او ۱۳ سال داشت با «هدف ترویج آئین بهائی» به  سیستان و بلوچستان نقل مکان کرده و ۲۵ سال آنجا سکونت داشتند. خانواده آقای سبحانی در این مدت  یک مغازۀ کوچک پارچه‌فروشی را در شهرهای سوران و سراوان در همین استان اداره می‌کردند. (خانه اسناد بهائی‌ستیزی، ۸ اردیبهشت ،  ایران وایر، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱)

آقای روح‌الامین سبحانی، پدر آقای سبحانی در دوران اقامت در شهرستان سوران با خانم  «طاهره بی‌آزار» از بهائیان یزد ازدواج کرد. مدتی بعد خانم بی‌آزار به منظور پیوستن به همسرش به این شهرستان نقل مکان کرد. پیمان  سبحانی  چهارمین فرزند این خانواده  بود. (ایران وایر، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱)

خانواده پیمان بعد از چند سال اقامت در شهرستان سوران، به سراوان، شهرستان دیگری در همان استان نقل مکان کردند. (ایران وایر، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱)

بعد از تشدید محدودیت‌ها علیه جامعه بهائیان و از جمله تشدید محرومیت تحصیلی آنها، آقای «پرویز سبحانی» از دیگر فرزندان آقای سبحانی به منظور ادامه تحصیل و اقامت موقت تا عزیمت به کشور سوم به پاکستان رفت.  (ایران وایر، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱)

 در سال ۱۳۸۷، جامعه جهانی بهائی اسامی ۲۲۱ شهروند بهائی را که در طی سه دهه به خاطر اعتقادات خود در ایران کشته یا اعدام شده بودند، اعلام کرد. کوچک‌ترین فرد، «پیمان سبحانی عزابادی»، نوجوان بهائی اهل سراوان بلوچستان بود که فقط ۱۵ بهار از عمرش گذشته بود. ( ایران وایر، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱)

وضعیت بهائیان در جمهوری اسلامی 

جمهوری اسلامی جامعه بهائیان ایران را (که با حدود سیصد هزار عضو در سال ۱٣۵٧،*  یکی از پر‌شمارترین اقلیت‌های مذهبی کشور است) به صورت مداوم و سیستماتیک تحت آزار و سرکوب قرار داده و بهائیان را از اساسی‌ترین حقوق بشر محرومشان کرده است. قانون اساسی دین بهائی را به رسمیت نمی‌شناسد و مقامات کشور، این دین را الحادی تلقی می‌کنند. در نتیجه بهائیان از حقوق رسمی یک اقلیت مذهبی برخوردار نیستند. آنها نمی‌توانند مذهب‌شان را آشکار کنند و یا مراسم مذهبی خود را به جا آورند. آنان از هرگونه فعالیت در عرصه عمومی منع شده‌ و حقوق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی‌شان به طور مدام نقض می‌شود بهائیان از حق تحصیل و به ویژه تحصیلات عالی و حق اشتغال در ادارات دولتی یا وابسته به دولت محرومند. آنها حتی برای تصاحب و مدیریت مشاغل آزاد هم امنیت ندارند و در موارد بسیاری محل کسب و کار آنها یا مورد هجوم افراد و گروه‌های وابسته به دولت قرارمی‌گیرند یا اینکه به خاطر امتناع از کار در روزهای مقدس دینی از سوی دولت پلمپ می‌شوند. حکومت ایران بهائیان را به طور مداوم و به بهانه‌های واهی بازداشت می‌کنند.** 

 بهائی‌ستیزی در ایران محدود به دوران حکومت جمهوری اسلامی نیست اما در دوران این حکومت شدت گرفت و نهادینه شد. در آستانه انقلاب نیز طرفداران آیت‌الله خمینی به منازل و محل‌های کسب و کار حمله می‌کردند و در برخی موارد به قتل  بهائیان دست زدند.

آیت‌اللّه خمینی در آستانه بازگشت از فرانسه به ایران  در پاسخ به پرسشی درباره‌ی آزادی سیاسی یا دینی بهائیان تحت حاکمیت دولت اسلامی چنین گفت: «آنها یک حزب سیاسی هستند؛ مضرّند. مقبول نخواهند بود». مصاحبه‌کننده سوال دیگری کرد: «آیا برای انجام شعائر دینی خود آزادی خواهند داشت؟» آیت‌اللّه جواب داد: «نه». خمینی پیشتر هم در سخنرانی‌های جداگانه‌ای از «خطر بهائیان برای رژیم شاه، اسلام، وحدت ملی، و امنیت ملی سخن می‌گفت.» (وبسایت آسو، ۱۴ مهر ۱۳۹۴)

پیشینه اعدام‌های فراقضایی توسط جمهوری اسلامی ایران

جمهوری اسلامی ایران ید طولایی در اعمال خشونت با انگیزه‌های سیاسی در ایران و اقصی نقاط جهان دارد. از انقلاب ۱۳۵۷ به بعد، عوامل جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور دست به ربودن، ناپدید کردن و قتل تعداد زیادی از افرادی که فعالیتشان برایشان نامطلوب بود‍ه زده‌اند. تعداد قربانیان اعدام‌های فراقضایی در داخل کشور روشن نیست، اما این قتل‌ها از بهمن ۱۳۵۷ آغاز شده و در طول عمر جمهوری اسلامی در داخل و خارج از ایران تداوم داشته است. بنیاد عبدالرحمن برومند بیش از ۵۴۰ قتل را که به جمهوری اسلامی ایران نسبت داده می‌شود، در خارج از ایران شناسایی کرده است.

در خارج از ایران در کشورهایی چون فیلیپین، اندونزی، ژاپن، هند و پاکستان در آسیا، دوبی، عراق، و ترکیه در خاورمیانه، قبرس، فرانسه، ایتالیا، اتریش، سوئیس، آلمان، نروژ، سوئد و انگلستان در اروپا، و ایالات متحده آمریکا در آنسوی اقیانوس آتلانتیک، مخالفین به روش‌های مختلف توسط مامورین جمهوری اسلامی مورد سوقصد قرار گرفته و کشته شده‌اند. در بیشتر موارد اطلاعات زیادی در مورد این قتل‌ها منتشر نشده و مقامات محلی حکم بازداشتی صادر نکرده‌اند. اما شواهد، مدارک و ردپاهایی که از تحقیقات پلیس و مقامات قضایی محلی به دست آمده، فرضیه جنایت دولتی را تایید می‌کنند. در برخی موارد، این تحقیقات منجر به اخراج یا بازداشت دیپلمات‌های ایران شده است. در موارد محدودی در خارج از ایران، عاملان این قتل‌ها بازداشت و محاکمه شده‌اند و شواهد و مدارک ارائه شده، ارتباط متهمان با نهادهای حکومتی ایران را آشکار کرده‌ و حکم بازداشتی برای وزیر اطلاعات وقت ایران صادر شده است.

نوع تشکیلات و اجرای این قتل‌ها در داخل و خارج از ایران هم دال بر وجود الگوی واحدی است که بنا به گفته دادستان سوئیسی، رولان شاتلن، دارای پارامترهای مشترک و یک برنامه‌ریزی دقیق هستند. از تشابهات بین این قتل‌ها در کشورهای مختلف چنین استنباط می‌شود که دولت ایران آمر اصلی این جنایات است. 

مقامات ایران مسئولیت این قتل‌ها را رسما نپذیرفته‌اند و حتی این جنایات را به درگیری داخلی بین اعضای گروه‌های اپوزیسیون نسبت داده‌اند. معهذا این جنایات از نظر آرمانی و حقوقی از بدو تشکیل نظام توسط مقاماتش توجیه شده است. در بهار سال ۱۳۵۸، صادق خلخالی، اولین قاضی شرع دادگاه‌های انقلاب اسلامی تصمیم نظام را مبنی بر اجرای اعدام‌های فراقضایی رسما اعلام نمود و این تصمیم را چنین توجیه کرد: «...این‌ها محکوم به اعدام شدند، در نظر ملت ایران اگر کسی بخواهد در خارج، در هر کشوری، آنها را ترور کند، هیچ دولتی حق ندارد او را به عنوان تروریست محاکمه کند؛ زیرا او عامل اجرای حکم دادگاه انقلابی اسلامی است. لذا آنها مهدورالدم هستند و در هر جا باشند حکم درباره آن‌ها همین است.» بیش از ده سال پس از این اظهارات، علی فلاحیان، وزیر اطلاعات و امنیت نظام در حالیکه در مورد موفقیت نیروهای امنیتی سخن می‌راند، در مورد حذف مخالفین چنین گفت: «... ما موفق شدیم به بسیاری از این گروهک‌ها در خارج از کشور و در سر مرز ضرباتی وارد کنیم.» 

در عین حال مقامات مختلف سیاسی، قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران در مقاطع و مناسبت‌های مختلف وجود سیاست و برنامه بلندمدت و بودجه برای اجرای این قتل‌ها و در برخی موارد انجام موفقیت‌آمیز آن‌ها را تایید کرده‌اند.

برای مطالعه متن کامل «پیشینه اعدام‌های فراقضایی توسط جمهوری اسلامی ایران» شامل اظهار نظر مقامات مختلف جمهوری اسلامی و سابقه تاریخی قتل‌ها، بر روی همین عنوان در نوار سمت راست کلیک کنید.

تهدید و مرگ آقای پیمان سبحانی

جسد بی‌جان آقای پیمان صحبانی روز  ۸ اردیبهشت سال ۱۳۶۵ در نزدیکی سراوان استان سیستان و بلوچستان پیدا شد.  (ایران وایر، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱) بر اساس اطلاعات موجود، آقای سبحانی بهار  سال ۱۳۶۵ از سوی « گروهی متعصب» و «به تشویق مقامات مذهبی» در منطقه سراوان در سیستان و بلوچستان ربوده و سپس کشته شد. (بهائی‌نیوز، ٢٠ دی ١٣٩٥، لس‌آنجلس تایمز، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۶۵، ایران وایر، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱)  

به گزارش منابع بهائی‌، در روز قتل، یک مشتری مرد «برای خرید پشم قالی» به مغازۀ پدر آقای سبحانی رفته و از آنها خواست اجناس خریداری شده را به محلی در نزدیکی مغازه ببرند. آقای سبحانی که آن زمان نوجوانی بیش  نبود به همراه پدرش و مشتری با یک خودروی وانت به محل مورد نظر رفتند. مشتری اتومبیلش را در میانه راه به بهانه سوار کردن دو تن از دوستانش متوقف کرد، اما به محض توقف خودرو دو مرد مسلح به همراه مشتری « پدر و پسر را دست و چشم بسته به منطقه‌ای بیابانی» بردند. آنجا به کمک یک فرد دیگر بعد از ضرب و شتم پدر آقای سبحانی را از لبۀ کوه به پایین پرتاب کردند. (خانه اسناد بهائی‌ستیزی، ۸ اردیبهشت ۱۳۶۵) طبق برخی منابع مبتنی بر روایت اعضای خانواده، ضاربان چشم و دست آقای سبحانی و فرزندش را بستند و با گرفتن سوییچ ماشین حرکت کردند. افراد مسلح در پاسخ به این پرسش آقای سبحانی که به کجا منتقل می‌شوند گفتند «شما را به پاکستان پیش پسر بزرگ‌تان، پرویز سبحانی می‌بریم.» بعد از چند ساعت رانندگی مهاجمان در جایی توقف کرده و چشمان قربانیان را باز کردند. آنها به آقای روح‌الامین سبحانی گفتند «ما ماموریم تا شما را پس از اعتراف به بهائی‌‌بودن به قتل برسانیم.» آقای سبحانی از مهاجمان خواست او را بکشند و فرزندش را آزاد کنند، اما آنها به این بهانه که این کودک آنها را دیده از آزادی او خودداری کردند.  یکی از مهاجمان به آقای سبحانی  گفت که آنها «مامور» هستند که قربانی خود را به یکی از سه روش «انداختن زیر ماشین، بریدن سر و یا پرت کردن از کوه» به قتل برسانند.  بعد از آنکه پیشنهاد قتل به وسیله اسلحه از سوی مهاجمان رد شد، آقای سبحانی با قتل به وسیله پرت کردن از کوه موافقت کرد. آنها بعد از بستن  «دست و پا»ی آقای سبحانی سرانجام او را جلوی چشمان فرزند خردسالش از کوه به پایین پرت کردند.  آقای روح‌الامین سبحانی در خاطراتش نقل کرده که در آن لحظه فراموش کرده از پیمان، پسرم خداحافظی کند. (ایران وایر، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱)  

به گزارش منابع بهائی، «۱۸ ساعت بعد، یک رانندۀ کامیون، بدن بی‌جان و زخمی آقای روح‌الامین سبحانی را پیدا و او را به بیمارستان منتقل کرد. دو روز بعد، پلیس جسد فرزند او پیمان سبحانی را درحالیکه دست و پایش بستۀ و بدنش به شدت کوبیده و بریده بود، در بیابان پیدا کرد. (خانه اسناد بهائی‌ستیزی، ۸ اردیبهشت ۱۳۶۵

آقای روح‌الامین سبحانی بعد از مدتی به علت شدت جراحات وارده از سراوان به تهران منتقل و بعد از دو ماه سرانجام از بیمارستان ترخیص شد. (ایران وایر، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱)  

فرزند او، آقای پیمان سبحانی در زمان مرگ تنها ۱۵ سال داشت. (خانه اسناد بهائی‌ستیزی، ۸ اردیبهشت ۱۳۶۵)

منابع بهائی با استناد به گفته‌های «پیمانه سبحانی»، دیگر فرزند این خانواده، اعلام کردند جسد پیمان که «به خاطر اعتقاداتش به قتل رسید» طبق آداب و رسوم آیین بهائی تشییع و به خاک سپرده شد. «در زمان درگذشت پیمان سبحانی، هیچ محلی برای دفن بهائیان در سراوان وجود نداشت. با تلاش مادر پیمان، زمینی برای دفن اموات بهائیان داده شد. پیمان سبحانی نخستین بهائی دفن شده در قبرستان بهائیان سراوان معروف به گلستان جاوید است.» (ایران وایر، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱)  

تاریخ دقیق جان‌باختن پیمان سبحانی مشخص نیست به همین دلیل منابع بهائی ، تاریخ جان باختن او را ۸ اردیبهشت سال ۱۳۶۵ مقارن با روز پیداکردن جسد او عنوان کردند. (ایران وایر، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱

قاتلان بعد از زخمی کردن پدر و قتل فرزندش متواری شدند. (وبسایت رادیو زمانه، ۳۰ آذر ۱۳۹۲)

پدر و مادر آقای سبحانی، پیش از قتل فرزندشان «بارها احضار و بازداشت» شده بودند. «یک بار در حالی که بر روی برادر کوچک پیمان آب جوش ریخته شد و کمرش سوخت، مادر را بازداشت کردند و اجازه ندادند، کنار نوزادش بماند.»  (وبلاگ شباهنگ، ۱۷ اکتبر ۲۰۲۲)

واکنش مسئولان ایران

 از واکنش مسئولان حکومت ایران به قتل آقای سبحانی اطلاعی در دست نیست. طبق اطلاعات موجود، بعد از پیدا شدن بقایای آقای سبحانی، ماموران ژاندارمری، «جسد بو گرفته» او را  که داخل یک «گونی» بود جلوی خانه انداختند و رفتند. مادر آقای سبحانی با مشاهده این صحنه «بیهوش شد و چون حامله بود نمی‌توانستند به او دارو بدهند. انقدر سیلی به صورت او زدند و آب روی او ریختند تا به هوش آمده و دوباره فریادی کشید و بیهوش شد.» (وبلاگ خرافه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹)

واکنش مجمع  ملی بهائيان ایالات متحده آمریکا

رابرت هندرسون، دبیر مجمع ملی بهائیان ایالات متحده، در اردیبهشت سال ۱۳۶۵ با یادآوری کشته شدن نزدیک به ۲۰۰ شهروند بهائی طی ۷ سال، اطلاع داد که «یک پسر ۱۵ ساله بهائی در شرق ایران توسط گروهی از مسلمانان شیعه با تشویق مقامات مذهبی مورد ضرب و شتم قرار گرفت و سنگسار شد.» (لس‌آنجلس تایمز، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۶۵)

واکنش خانواده

از واکنش حقوقی خانواده آقای سبحانی تلاش کردند قتل فرزندشان را از مجاری حقوقی داخل ایران پیش ببرند. به گزارش منابع بهائی  «با آن‌که روح‌الامین سبحانی قاتلان فرزندش را دیده بود؛ ولی هیچ زمان نیروی انتظامی ردّی از آمران یا قاتلان جنایت پیدا نکرد. در طی سال‌ها، سبحانی به طور مرتب به دادگاه و نیروی انتظامی احضار می‌شد تا در مورد قاتلان صحبت کند. آنان از او می‌خواستند چون قاتلان پیدا نشده‌اند، پرونده را مختومه اعلام کنند. سرانجام پس از ۱۵ سال پی‌گیری‌های بی‌‌سرانجام، روح‌الامین سبحانی که دیگر امیدش از دستگاه عدالت قطع شده بود، رضایت داد تا پرونده فرزندش بسته شود.»  (ایران وایر، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱) 

تاثیر بر خانواده

از جزئيات تاثیر قتل آقای پیمان سبحانی بر دیگر اعضای خانواده او اطلاعی در دست نیست، اما این کودک ۱۵ ساله بهائی ساعاتی قبل از جانباختن، با چشمان خود تلاش مهاجمان ناشناس برای قتل پدرش را دیده بود. هنگام پیدا شدن آقای سبحانی در طرف دیگر کوهی که پدرش را آنجا به پایین پرت کرده بودند، جسد او درحالیکه دست و پاهایش بسته و کاملا متلاشی شده بود پیدا کردند. «شدت جراحات طوری بود که به مادر باردارش اجازه ندادند تا برای آخرین بار پیکر فرزندش را به آغوش بکشد؛ حتی فردی که پیمان را شست‌وشو و کفن کرد، تا چندین ماه از شدت ناراحتی دچار بیماری روحی شد.» (ایران وایر، ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱)

-------------------------------------------------------

* «مرگ تدریجی بهائیان ایران» نوشته‌ی ریچارد ن. اوستلینگ، مجله تایم به تاریخ ٢۰ فوریه ۱٩٨۴؛ و «تضییقات بهائیان ایران ۱۹٨۴־۱٨۴۴» نوشته‌ی داگلاس مارتین، پژوهش بهائی جلد ١٣/١۲ چاپ سال ۱۹٨۴، ص ۳. تعداد جمعیت فعلی بهائیان در ایران مشخص نیست.
** در قوانین کیفری ایران برای بهائیان هیچ حقی پیش‌بینی نشده است و آنان همواره در معرض سوءاستفاده و اعمال خشونت قرار دارند. چنانچه قربانی آزار و حمله شوند و مورد سرکوب قرار‌گیرند یا به قتل برسند، دادگاهی برای آنها حق تظلم و دادخواهی قائل نیست. مقامات قضایی ایران با استناد به فتوا‌ی بعضی مراجع تقلید که به موازات مجلس از منابع قانون گذاری محسوب می‌شوند، بهائیان را در زمره‌ مرتدین که تحت حمایت قانون نیستند قرار می‌دهند. یکی از این مراجع، آیت‌الله روح‌‌‌‌الله خمینی است که برای جرم ارتداد حکم اعدام تعیین کرده است و اعلام کرده که یک مسلمان نباید به جرم کشتن مرتد اعدام شود.

تصحیح و یا تکمیل کنید