بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

نیما امین‌زاده (آهنی)

درباره

سن: ۳۰
ملیت: ايران
مذهب: احتمال قوی اسلام
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۶ اسفند ۱۳۸۷
محل: آستارا، استان گيلان، ايران
نحوه کشته‌شدن: قتل با سلاح گرم
اتهامات: ضرب و شتم
سن در زمان ارتکاب جرم: ۳۰

ملاحظات

در حالی که امکان فرار نداشت و فاقد هرگونه سلاح بود، توسط ماموران نیروی انتظامی ‌به ضرب سه گلوله کشته شد

اطلاعات در خصوص کشته شدن آقای نیما امین‌زاده (آهنی) فرزند معصومه و عادل از طریق مصاحبه‌های بنیاد عبدالرحمن برومند با آقای عادل امین‌زاده (۴ و ۵ مهر ۱۳۹۶) و آقای حمید امین‌زاده (۲۸ تیر، ۹ مرداد و۳ مهر ۱۳۹۶) بدست آمده است. اطلاعات تکمیلی از وب‌سایت خبرگزاری فارس (۹ اسفند ۱۳۸۷)، سایت تحلیلی خبری عصر ایران (۶ اسفند ۱۳۸۷) ، پایگاه خبری لاتون (۹ اسفند ۱۳۸۷)، استشهادیه‌های محلی، مدارک و اوراق قضایی در خصوص شکایت‌های خانواده‌ی امین‌زاده گرفته شده است.

آقای نیما امین‌زاده متولد۳۰ خرداد ۱۳۵۷ در شهر آستارا، مجرد و دارای مدرک دیپلم بود. او در یک مغازه‌ی مشاور املاک مشغول به کار بود. پدر آقای امین‌زاده، ایشان را جوانی پاک، مهربان، نیکوکار، با روحیه و علاقه‌مند به ورزش توصیف می‌نماید. به گفته‌ی وی، نیما در بین مردم شهر آستارا بسیار محبوب بود. بنا به اظهار برادرش، وی هیچگونه فعالیت سیاسی نداشت. (مصاحبه‌ها‌ی بنیاد برومند)  پدر آقای امین‌زاده در سال ۱۳۶۳ نام خانوادگی خود و فرزندانش را از آهنی به امین‌زاده تغییر داد.

مرگ آقای نیما امین‌زاده

بنا بر اطلاعات موجود، در ساعت ۶ بعد از ظهر روز ششم اسفند ۱۳۸۷، ماموران نیروی انتظامی ‌در خیابان فارابی شهرستان آستارا اقدام به دستگیری آقای نیما امین‌زاده نمودند. آقای امین‌زاده حین دستگیری توسط ماموران نیروی انتظامی ‌به ضرب سه گلوله کشته شد. در زمان اقدام به دستگیری، او فاقد هرگونه سلاح بود و گلوله‌ها از فاصله‌ای بسیار نزدیک و در حالی به ایشان شلیک شد که امکان فرار نداشت.

تعدادی از اهالی محل که شاهد این اتفاق بودند، اشتشهادیه‌ای در تشریح مشاهداتشان امضاء کردند. آقای امین‌زاده در روز حادثه به منظور تعمیر موبایل خویش به مغازه‌ای در نزدیکی محل سکونتشان مراجعه کرد. چند مامور نیروی انتظامی‌ که برای دستگیری نیما آمده بودند، وی را از داخل مغازه بیرون کشیدند. در این زمان او با ماموری که از پشت، یقه لباس‌اش را می‌کشید درگیر شد. در این هنگام یکی از ماموران درجه دار (سروان) نیروی انتظامی ‌روی زانو نشست و اسلحه‌اش را به پشت پای نیما چسباند و اقدام به شلیک گلوله کرد. آقای امین‌زاده به زمین افتاد و سپس خود را به مغازه‌ی کناری که کلوپ بازی‌های کامپیوتری بود کشاند. این مامور نیروی انتظامی‌ گلوله‌ی دیگری را به کمر او شلیک کرد که این گلوله پس از خروج از بدن نیما، به شیشه‌ی سکوریت مغازه خورد و در نهایت به صاحب کلوپ اصابت کرد. مامور نیروی انتظامی‌ سپس به داخل مغازه رفت و گلوله سوم را به سینه‌ی آقای امین‌زاده شلیک کرد. در این لحظه سایر ماموران به داخل مغازه وارد شدند و با پوتین و باتوم او را مورد ضرب و شتم قرار دادند، سپس پایش را گرفتند و او را به سمت پیاده رو کشیدند. برادر بزرگتر آقای امین‌زاده، که با شنیدن فریاد و صدای شلیک گلوله از خانه بیرون آمده بود، با دیدن این صحنه خود را روی پیکر زخمی ‌و خون‌آلود برادرش انداخت. در این حال ماموران نیروی انتظامی ‌به ایشان نیز حمله کردند و پس از ضرب و شتم فراوان، دست او را با دستبند به پشت وانت نیروی انتظامی ‌بستند. ماموران نیروی انتظامی‌ سپس پیکر زخمی ‌آقای نیما امین‌زاده را نیز داخل همان وانت قرار دادند و به بیمارستان منتقل کردند. (مصاحبه‌ی بنیاد برومند با آقای حمید امین زاده - ۲۸ تیر ۱۳۹۶)

هر چند عدم تحویل جنازه‌ی آقای نیما امین‌زاده به خانواده، عدم صدور گواهی فوت و نیز عدم ابطال شناسنامه‌ی ایشان از جمله مواردی است که موجب تردید و ابهام خانواده‌ی امین‌زاده در نحوه و زمان مرگ فرزندشان شده است، پدر آقای امین‌زاده که پس از انتقال وی به بیمارستان خود را به بیمارستان رسانده و قادر به ملاقات با او شده بود، ضمن اشاره به مشاهده‌ی جراحات ناشی از اصابت گلوله در سینه و پای آقای امین‌زاده اظهار کرد که ایشان در بیمارستان در اثر جراحات وارده فوت نموده بود و خود شخصاً چشمان پسرش را بسته بود. (مصاحبه‌های بنیاد برومندبا آقای عادل امین زاده)

بنا به گزارش لاتون نیوز، پیکر زخمی ‌آقای نیما امین‌زاده توسط پلیس به بیمارستان محمدزاده در آستارا منتقل شد. تلاش پزشکان برای مداوای ایشان مؤثر واقع نشد و او در بيمارستان جان خود را از دست داد. (لاتون نیوز - ۹ اسفند ۱۳۸۷)

آقای نیما امین‌زاده در زمان مرگ ۳۰ سال داشت.

واکنش مسئولان

بنا به اظهار مقامات رسمی، ‌اقدام به دستگیری آقای نیما امین‌زاده در راستای طرح مبارزه با اراذل و اوباش انجام پذیرفت. خبرگزاری‌ها با انتشار خبر فوت آقای امین‌زاده در جریان دستگیری توسط ماموران نیروی انتظامی، مدعی شدند که ایشان به «مرد آهنی» معروف بوده و در انجام هر عمل بزهكارانه‌ای دست داشته و يكی از اقدامات وی زورگيری از مردم به صورت مسلحانه بوده است. (عصر ایران- ۶ اسفند ۱۳۸۷ و لاتون نیوز - ۹ اسفند ۱۳۸۷)

امام جمعه‌ی آستارا، آقای نیما امین‌زاده را یکی از زورگویان و اشرار منطقه توصیف کرد و عملکرد نیروی انتظامی ‌در برخورد با اراذل و اوباش آستارا را ستود. (خبرگزاری فارس - ۹ اسفند ۱۳۸۷)

بنا به اطلاعات موجود، ماموران نیروی انتظامی‌ پس از شلیک به آقای نیما امین‌زاده، برادر وی) که در صحنه‌ی حادثه حاضر بود را با دستبند به پشت وانت نیروی انتظامی ‌بستند و به همراه او به بیمارستان منتقل کردند. علت دستگیری برادر آقای امین‌زاده عربده‌کشی و فحاشی و درگیری با نیروی انتظامی‌ عنوان شد. بنا به اظهار آقای حمید امین‌زاده، امین که برادر بزرگتر نیما بود، در روز حادثه با شنیدن صدای گلوله از خانه بیرون آمده و با دیدن آن اتفاقات، خود را روی پیکر زخمی‌ نیما انداخت و او را بغل کرد و شروع گریه نمود. چند ماه بعد آقای امین امین‌زاده بر پایه‌ی این اتهام به حبس محکوم شد.

ماموران حاضر در بیمارستان پس از شناسایی برادر دیگر آقای امین‌زاده (حمید) در اطراف بیمارستان، وی را نیز دستگیر کردند و برای مدت ۸ روز در بازداشت نگه داشتند. آقای حمید امین‌زاده اظهار داشت: «پس از دستگیری، فرمانده‌ انتظامی ‌منطقه‌ی آستارا صورت خود را به صورت من نزدیک کرد و به من گفت: تسلیت می‌گویم بهت، ‌من داداشت را کشتم، ‌مرد، راحت شدیم. او ‌می‌خواست من یک حرکتی انجام بدهم، با احساساتم بازی می‌کرد که من یک ضربه‌ای بزنم بهش که آنجا واسه‌ی ما هم یک پرونده‌ای درست بکنند». ماموران اداره اطلاعات نیروی انتظامی‌آستارا شرط آزادی آبرادران آقای امین‌زاده از بازداشت را امضاء تعهدنامه‌ای مبنی بر اینکه اقدام به قمه‌کشی، عربده‌کشی و اوباش‌گری ننمایند، قرار دادند. (مصاحبه بنیاد برومند با آقای حمید امین زاده - ۲۸ تیر۱۳۹۶)

پدر آقای امین‌زاده می‌گوید که پس از شش ماه پیگیری به منظور تحویل گرفتن جنازه‌ی فرزندش، کمیسیونی در دفتر عقیدتی-سیاسی استانداری گیلان در شهر رشت تشکیل شد و یکی از درجه‌داران نیروی انتظامی ‌حاضر در جلسه از ایشان سوال کرد که: «چند پسر داری؟ من گفتم چهار تا پسر داشتم. ایشان‌ گفت: مسئله‌ای نیست، برای زهر چشم دیگران این کار را کردیم. گفتم من نیامدم بگم چرا پسر من را کشتید، من آمده‌ام جنازه پسرم را از اینجا ببرم آستارا. گفت چه فرق میکنه آستارا،‌ رشت؟ بذار بمونه اینجا. من گریه کردم. ایشان گفت سر ما را درد نیار و سر خودت را هم درد نیار، بفرما بیرون». آقای عادل امین زاده همچنین اظهار داشت که مسئولان در جهت تحویل جنازه، مبالغی برای کرایه‌ی آمبولانسی که جسد را از آستارا به رشت منتقل کرده بود و نیز پول گلوله‌های شلیک شده به آقای امین‌زاده را نیز از خانواده‌اش اخذ کردند. در نهایت نیز تحویل جسد را به کسب رضایت از صاحب کلوپ بازی‌های کامپیوتری که در جریان تیراندازی ماموران نیروی انتظامی‌ مجروح شده بود، مشروط کردند. اما حتی پس از پرداخت مبالغ درخواستی و جلب رضایت جنازه به خانواده تحویل داده نشد. (مصاحبه‌ی بنیاد برومند با آقای عادل امین زاده - ۴ مهر ۱۳۹۶)

مقامات انتظامی به پدر نیما گفتند که برای گرفتن زهرچشم از دیگران، پسرت را کشتیم...

در پی شکایت خانواده از ضارب آقای امین‌زاده، در نشستی غیررسمی ‌بازپرس پرونده از ضارب لو سوال کرد که با چه حکمی ‌و به چه حقی تیراندازی کرده بود؟ ایشان در پاسخ گفته بود که چون ترسیده بودم به او شلیک کردم. (مصاحبه‌ی بنیاد برومند با آقای حمید امین زاده - ۲۸ تیر۱۳۹۶)

برادر آقای امین‌زاده با بیان اینکه مقامات قضایی و انتظامی‌ تلاش فراوانی در پرونده‌سازی علیه او داشتند، اعلام کردند که در یک مورد آقای امین‌زاده به تجاوز به یک دختر متهم شده بود. با پیگیری خانواده و ملاقات با آن دختر و خانواده‌ او، مشخص شد که این اتهام اساساً دروغ بود و هیچگونه شکایت و پرونده‌ای علیه وی وجود نداشت. (مصاحبه‌ی بنیاد برومند با آقای حمید امین زاده - ۲۸ تیر۱۳۹۶)

بنا بر اطلاعات موجود، با شکایت پدر آقای امین‌زاده علیه ضارب فرزندش، پرونده‌ای با اتهام  قتل غیرعمدی در شعبه‌ی اول دادسرای عمومی ‌و انقلاب آستارا تشکیل شد و بدون تشکیل جلسه‌ی دادرسی، در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۸۸ با صدور قرار منع تعقیب مختومه شد. این قرار از سوی آقای امین‌زاده مورد اعتراض قرار گرفت و نهایتاً شعبه‌ی ۱۰۱ دادگاه جزایی، قرار صادره را عیناً تایید نمود. (مصاحبه‌ی بنیاد برومند)

واکنش خانواده

خانواده‌ی امین‌زاده با رد اتهام اراذل و اوباش بودن آقای نیما امین‌زاده و اظهار ابهام در خصوص دلیل اقدام به دستگیری و تیراندازی مامور نیروی انتظامی، اظهار داشتند که آقای امین‌زاده فاقد هرگونه سابقه درگیری و دستگیری بود و هیچگونه فعالیت سیاسی نیز نداشت. بنا به اظهار ایشان، درخواست‌های مکرر خانواده از مقامات مسئول در خصوص ارائه پرونده‌های قضایی موجود علیه او و یا مدارکی دال بر اراذل و اوباش بودنش، بی پاسخ مانده است. (مصاحبه‌های بنیاد برومند با آقای عادل امین زاده - ۴ مهر ۱۳۹۶ و آقای حمید امین زاده - ۲۸ تیر۱۳۹۶)

پدر آقای نیما امین‌زاده با اعلام ثبت شکایت‌های جداگانه توسط ایشان و مادر آقای امین‌زاده به مراجع قضایی و قانونی از جمله قوه قضاییه، دیوان عالی کشور، بازرسی نیروی انتظامی، مجلس، ریاست جمهوری و ... بیان داشتند که بعد از یک سال و با مراجعه حضوری به قوه قضاییه در تهران متوجه شدند که هیچکدام از شکایت‌ها و نامه‌ها به مقصد نرسیده و اداره پست آستارا به دستور مقامات انتظامی ‌از ارسال مراسلات ایشان خودداری کرده است. پدر آقای امین‌زاده می‌گوید: «بعد گفتند باید وکیل بگیری.‌ در آستارا به هر وکیل که مراجعه کردیم، هیچکدام مسئولیت پرونده را قبول نکردند. گفتند به ما می‌گویند نباید وکالتش را قبول کنی. یک وکیل خودشان معرفی کردند که از شهر اردبیل بود،‌ بعد دو میلیون تومان من ریختم به حسابش. آن وکیل بعد از اینکه فیش را واریز کردم رفت و دیگه نیامد». (مصاحبه‌ی بنیاد برومند با آقای عادل امین زاده - ۴ مهر ۱۳۹۶)

بر اساس مدارک موجود در بنیاد برومند، خانواده‌ی امین‌زاده در تاریخ ۲۱ اسفند ۱۳۸۷ طی نامه‌ای به معاونت سیاسی استانداری گیلان از معاون سیاسی استانداری گیلان درخواست کردند که جسد نیما به خانواده تحویل داده شود و متعهد شدند که مراسم ختم در کمال آرامش برگزار خواهد شد. ایشان با اشاره به پرداخت مبلغ ۱۰۰ هزار تومان به اداره‌ی اماکن عمومی ‌نیروی انتظامی، آمادگی خود را جهت واریز هرگونه هزینه‌ی دیگر اعلام کردند. این در حالی است که علیرغم همه پیگیری‌ها، مقامات مسئول هیچگاه جسد آقای امین‌زاده را به خانواده تحویل ندادند.

عدم تحویل جنازه‌ به خانواده و ممانعت مقامات از ابطال شناسنامه‌‌ و صدور گواهی فوت برای نیما، از جمله مواردی است که موجب تردید و ابهام خانواده‌ی امین‌زاده در خصوص نحوه و زمان مرگ فرزندشان شده است.

پدر آقای نیما امین‌زاده اظهار داشت که در مراجعه به قبرستان شهر رشت موسوم به باغ رضوان، نام و تاریخ فوت پسرش را به دفتر اعلام داشت و مسئولان باغ رضوان قبری را به او نشان دادند و ادعا کردند که آنجا محل دفن آقای امین‌زاده است. (مصاحبه‌ی بنیاد برومند با آقای عادل امین زاده - ۵ مهر ۱۳۹۶) این در حالی است که مادر آقای امین‌زاده ‍پس از گذشت سالها همچنان به منظور تحویل گرفتن جسد فرزندش و پیگیری شکایات خود به تهران و رشت می‌رود. برادر آقای امین‌زاده در این خصوص گقت: «دو سال پیش (سال ۱۳۹۴) آخرین بار بود که مادرم رفته بود تهران، بیت رهبری. ۱۵ روز بعد،‌ فرمانده نیروی انتظامی‌استان گیلان خواسته بودند من و مادرم را. ما رفتیم رشت. آنجا بعد از خیلی صحبت ‌روی یک برگ کاغذ یک شماره نوشت. گفت این را بگیر برو باغ رضوان. این کد قبر داداشت است. حالا می‌خواهید آنجا بروید نوحه بخوانید، روضه بخوانید، یاسین بخوانید، برو هر کاری می‌خواهی بکن.‌ من برگه را هنوز از او نگرفته بودم،‌ گفتم که شما اجازه می‌دهید ما نبش قبر کنیم؟ گفت نه. گفتم اجازه می‌دهید ما فیلم و عکس‌هایی که موقع دفن کردن جنازه گرفتید را ببینیم؟‌ گفت نه. گفتم من از کجا بدانم این قبر، قبر داداش من است؟ ‌من این کد را نمی‌خواهم. گفت همینی که هست، می‌خواهید بخواهید،‌ نمی‌خواهی هم بلندشو برو بیرون،‌ ما هم بلند شدیم آمدیم و کد را هم ازش نگرفتم». (مصاحبه‌ی بنیاد برومند با آقای حمید امین زاده - ۲۸ تیر۱۳۹۶)

 تأثیرات بر خانواده

بنا بر اطلاعات موجود، خانواده‌ی امین‌زاده علاوه بر از دست دادن فرزندشان با مشکلاتی از قبیل کنترل رفت و آمد و تحت فشار قرار دادن دوستان و اقوام، پرونده سازی، دستگیری و محکومیت بر پایه اتهامات واهی برای سایر برادران آقای امین‌زاده، تهدید و تحت فشار قرار دادن مادر آقای امین‌زاده به انصراف از شکایت و عدم پیگیری پرونده مواجه شدند.

برادر نیما: «ما خونخواه نیستیم، فقط یک معذرت‌خواهی می‌کردند، ... فقط اعلام می‌کردند که این مسئله اشتباه شده، ... ما می‌خواهیم یک معذرت‌خواهی بکنند».

پدر آقای امین‌زاده در تشریح وضعیت خانواده پس از کشته شدن پسرش چنین اظهار نمود: «همه‌ی ما مرده‌ایم،‌ روحیه‌ی ما مرده،‌ اصلاً هیچ جا حرف نمی‌توانیم بزنیم،‌ همه‌ی ما مرده‌‌ایم، همه مریضیم، من خودم آنقدر گریه کردم چشم‌‌هایم کور شده، نیما فرزند من بود، جوان من بود. ‌پسرهای من هم نه حق حرف زدن دارند و نه حق استخدام دارند». (مصاحبه‌ی بنیاد برومند با آقای عادل امین زاده - ۴ مهر ۱۳۹۶)

برادر آقای امین‌زاده ضمن اعلام مخالفت با اعدام ضارب برادرش بیان داشت: «ما خونخواه نیستم، فقط یک معذرت‌خواهی می‌‌کردند،‌ مردم آستارا الان به چشم بد به ما نگاه می‌‌کنند، فقط اعلام می‌کردند که این مسئله اشتباه شده، سوء‌تفاهم بوده، ما می‌خواهیم یک معذرت‌خواهی بکنند». (مصاحبه‌ی بنیاد برومند با آقای حمید امین زاده - ۲۸ تیر۱۳۹۶)

تصحیح و یا تکمیل کنید