یادبود امید
زنان و مردانی که با سرگذشتشان در این صفحه آشنا میشوید امروز شهروندان شهری خاموشند که امید نام دارد. در این شهر قربانیان جبر و ستم از یاد و خاطره حیاتی دیگر یافتهاند.
این جا شهروندان را اصل، نسب، مذهب، قومیت و ملیت گوناگون است، با کردار و پندارهای گوناگون و گاه متضاد. اما پیوندشان را درامید انسانیت و حقوق طبیعیشان قوام میبخشد. دلیل اشتراکشان در شهروندی این است که هر کدام یک روز به بیداد و نامردمی از حق حیات محروم شدهاند. و آن روزکه سرنوشتی به تباهی کشیده میشد، زندگی خانوادهای متلاشی میگردید و دردی توصیفناپذیر بر آنان تحمیل میشد، این همه را جهان دورادور نظاره میکرد.
داریوش فروهر…
در جوانی فعالان جوان را برای حمایت از ملیکردن صنعت نفت سازماندهی میکرد. چند دهه بعد انتقاد او از "تمرکز قدرت" در دولت همچنان برای جوانان ایرانی جذاب بود.
فرزاد شهبخش…
او شاگرد کاشیکار بود و همراه برادر بزرگترش، مسئولیت تامین معاش یک خانواده هشت نفری را به عهده داشت.