بنیاد عبدالرحمن برومند

برای حقوق بشر در ایران

https://www.iranrights.org
امید، یادبودی در دفاع از حقوق بشر در ایران
یک سرگذشت

مرتضی محبی تابان

درباره

سن: ۳۲
ملیت: ايران
مذهب: بدون باور مذهبی
وضعیت تأهل: مجرد

مورد

تاریخ کشته‌شدن: ۲۳ دی ۱۳۶۳
محل: تهران، استان تهران، ايران، زندان اوين
نحوه کشته‌شدن: تيرباران
اتهامات: اتهام نامعلوم
سن در زمان ارتکاب جرم: ۲۸

ملاحظات

اطلاعات مربوط به دستگیری و اعدام آقای مرتضی محبی تابان، فرزند ابوالفضل، از مصاحبۀ بنیاد عبدالرحمن برومند با یکی از نزدیکان ایشان، یک زندانی سیاسی سابق که به مدت نزدیک به دوسال هم‌بند او بود، و بالاخره مصاحبه با ویدا حاجبی به دست آمده است که پیش از دستگیری آقای محبی تابان به همراه ایشان در مرکزیت سازمان چریک‌های فدایی خلق (بخش جناح چپ اکثریت) فعالیت می‌کرده است.

آقای محبی تابان در سال ١٣٣١ در تهران به دنیا آمد. او پنجمین فرزند خانواده بود. از دوران کودکی بسیار کتابخوان بود. پیش از انقلاب، در دوران دبیرستان در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان عضویت داشت و یکبار نیز برندۀ جایزۀ علمی کانون شد که با هلی کوپتر او را بر فراز تهران گرداندند. او تابستان‌ها کار می‌کرد تا هزینۀ تحصیل خود را فراهم کند. از همان دوران نوجوانی، بخشی از هزینۀ خانواده را بر دوش داشت. از زمان ورود به دانشگاه ملی، با هواداری از سازمان چریک‌های فدایی خلق به تدریج وارد فعالیت سیاسی شد. پس از انقلاب و سه بخش شدن سازمان چریک‌هایی فدایی خلق، به جناح چپ پیوست و همراه با ویدا حاجبی و مرتضی کریمی (اعدام شده در فروردین ١٣۶٢) به عضویت هیئت اجرایی سه نفره این سازمان درآمد.

آقای محبی تابان انسانی بسیار پرکار، صبور و مهربان و همیشه به فکر دیگران بود. در میان بستگانش، پسر دایی‌اش سیامک قربانی در شهریور سال ١٣۶۰ و برادر همسر برادرش نیز به نام امیر اذان پور در مهرماه ١٣۶٣ اعدام شدند.

در سال ۱۳۴۹ "سازمان چریکهای فدایی خلق ایران"، متأثر از انقلاب کوبا و جنبش چریکی آمریکای لاتین، با ایدئولوژی مارکسیسم - لنینیسم و با اعتقاد به مبارزه مسلحانه شهری، از ادغام دو گروه چریکی مخالف رژیم شاه به وجود آمد. این سازمان بلافاصله پس ازپیروزی انقلاب اسلامی به نفی مشی چریکی پرداخت و بر سر حمایت یا عدم حمایت از جمهوری اسلامی و شوروی، به دو سازمان موسوم به اکثریت و اقلیت منشعب شد. پس از نزدیک به یک ماه از این جدایی، انشعاب‌های دیگری در این سازمان رخ داد. در نخستین انشعاب، سازمان فداییان اکثریت- جناح چپ که در جریان نخستین انشعاب در این سازمان، جانب هیچ طرفی را نگرفته بود، در مخالفت با ادامه سیاست همراهی اکثریت با نظام اسلامی از یکسو، و نزدیکی با حزب توده از سوی دیگر، اعلام انشعاب کرد. این جریان پس از چندسال فعالیت مطبوعاتی در داخل و خارج کشور به موجودیت خود پایان داد.

دستگیری و بازداشت

آقای محبی تابان در تاریخ ٣ آذر ١٣۶٠ در یکی از خیابان‌های تهران و پس از یکی از تظاهرات مجاهدین، به صورت اتفاقی دستگیر شد. تا مدتی در زندان ناشناس مانده بود، امّا وضعیت و جایگاه سیاسی او توسط یکی از زندانیان لو رفت. خانوادۀ آقای محبی تابان پس از چندین ماه بی خبری، توانستند او را ملاقات کنند . یک بار نیز در سال ۶٣ با یکی از بستگانش در زندان و با حضور پاسداران، ملاقات حضوری داشته است.  

به گفتۀ همبندی‌اش، آقای محبی تابان چنان شکنجه شده بود که مدت‌ها او را هر روز صبح به بهداری زندان می‌بردند تا آمپول ضد درد تزریق کنند. پس از بازدید یک هیئت از سوی منتظری از زندان، آقای محبی تابان از دردهای ناشی از شکنجه خود به هیئت گفته بود و آن‌ها دستور داده بودند که مسکن ضد درد در اختیار او بگذارند. به گفتۀ هم سلولی‌اش آثار شکنجه در کف پاها و روی پاهایش آشکار بود. در زندان معروف بود به اینکه بیشترین شکنجه‌ها را تحمل کرده و هیچ اطلاعاتی نداده بود. او را چندین بار برای اعدام برده بودند. دست کم سه بار از این اعدام‌ها نمایشی آشکار شده است، چون افرادی در زمان‌های مختلف، پیش از بردن برای اعدام، از او یادگاری داشتند. یک بار پیراهن، یک بار ساعت و بار دیگر جورابش را به هم سلولی‌هایش داده بود. ویدا حاجبی نیز نقل می‌کند که آقای محبی تابان پیش از دستگیری‌اش، مخالف استفاده از سیانور بود و همواره می‌گفت که باید مقاومت کرد و زندان نیز یکی از صحنه‌های مبارزه است. ویدا حاجبی می‌گوید که او در عمل نشان داد که اهل مقاومت است. او روابط وسیعی داشت و چندین خانه را می‌شناخت، ولی با وجود شکنجه‌های طاقت‌فرسا، نشانی هیچ‌یک را در اختیار بازجویانش نگذاشت.

بنا به گفتۀ هم سلولی‌اش، آقای محبی تابان فرد بسیار خلاقی بود و وسایل ابتدایی و بی‌مصرف موجود در زندان را جمع آوری کرده بود و با آن‌ها آثار هنری خارق‌العاده‌ای درست کرده بود. با صاحبان همه گرایش‌های سیاسی در زندان رابطه بسیار خوبی داشت. او که کوهنورد بود و می‌دانست به زودی اعدام خواهد شد، به یکی از دوستانش که قرار بود آزاد شود گفته بود: «هر زمانی که بالای قله‌ای رسیدید به یاد من، نام مرا صدا کنید.»

دادگاه

به گفتۀ نزدیکانش، آقای محبی تابان چندین بار دادگاهی شده است، امّا اطلاعی از چند و چون آن‌ها در دست نیست.  

اتهامات

از اتهامات آقای محبی تابان اطلاعی در دست نیست.

مدارک و شواهد

به گفتۀ نزدیکانش، مقامات مسئول چه در دوران بازداشت و چه حتا پس از اعدام آقای محبی تابان، هیچ اشاره‌ای به وجود مدارک یا شواهدی علیه او نکرده بودند.

دفاعیات

از دفاعیات آقای محبی تابان اطلاعی در دست نیست.

حکم

آقای مرتضی محبی تابان در تاریخ ٢٣ دیماه ١٣۶٣ در زندان اوین تهران تیرباران شد. بنا به گفته همبندش، وقتی او را با کلیۀ وسایل صدا زدند، یک به یک با همه خداحافظی کرد. شب قبل از اعدام اجازۀ تلفن به خانواده را داده بودند. او با اشاره به چندین بار اعدام نمایشی که قبلا تجربه کرده بود، گفته بود که این بار مثل اینکه بار آخر است.

مأموران زندان پس از اعدام آقای محبی تابان گفته بودند که وی چند خطی نوشته که به خانواده‌اش داده خواهد شد. ولی هیچگاه ندادند. مادرش در فردای اعدام فرزندنش مانتوی قرمزی پوشیده و بدون حجاب به زندان مراجعه کرده بود تا وسایل باقی مانده از او را بگیرد. او ماه‌ها به زندان مراجعه می‌کرد تا وسایل فرزندش را بازپس گیرد. او زنی بسیار قوی بود و تا پایان عمر همسرش به دلیل بیماری که داشت نگذاشت که از اعدام فرزندش با خبر شود. او همواره به همسرش می‌گفت که مرتضی در تبعید است و من ماهی یکبار به دیدنش می‌روم.

 

تصحیح و یا تکمیل کنید